شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

شهید فرهاد حق پرست از شهدای اغاجاری و امیدیه
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری ،شهید فرهاد حق پرست

 

           

شهید فرهاد حق پرست

 

در طلوع خورشید مرداد ماه سال۴۰ در شهرستان مسجد سلیمان به دنیا آمد. دوران ابتدایی وراهنمایی را با موفقیت به پایان رساند ودر همان سالها به لحاظ شغل پدر به آغاجاری مهاجرت نمود. در خرداد ماه سال ۵۸ موفق به اخذ دیپلم در رشته برق گردید وبا تاسیس سپاه آغاجاری به جمع سبز پوشان دشت شقایق پیوست.

پس از چند ماه برای سرکوب فتنه گنبد به همراه شهیدان ایرج دستیاری ویکی از برادران به صورت داوطلب مرخصی گرفتند وبا استفاده از مرخصی به گنبد رفتند. در ابتدای سال۵۹ سپاه آغاجاری برای تقویت نیروی مرزبانی در مرزهای جنوبی خرمشهر خصوصاً محور شلمچه او را به اتفاق جمعی از سبزپوشان از جمله سعید پرچیده به آن دیار اعزام می نماید ودر نیمه دوم سال۵۹ همراه یک گروه۲۲نفری برای تقویت سپاه کردستان عازم غرب کشور می شوند. فرهاد در کردستان از ناحیه کتف چپ مجروح شد واین مجروحیت مصادف با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه کشور اسلامیمان گردید. او در برگشت به عنوان فرمانده عملیات سپاه انتخاب شد ودر همان آغاز جنگ به جبهه اعزام شد. وی درعملیاتهای خمینی روح خدا، فرمانده کل قوا وجبهه دارخوین وشکست حصر آبادان خوش درخشید. بعد از بازگشت از جبهه به سمت قائم مقام سپاه پاسداران آغاجاری منصوب شد و تا آغاز عملیات بیت المقدس به عنوان فرمانده گردان ابو الفضل(ع) در عملیاتها شرکت جست واز ناحیه کتف راست مجروح گشت. بعد از عملیات بیت المقدس به عنوان مسئول ستاد تیپ انتخاب شد وعاقبت آن جوان خستگی ناپذیر در آخرین روزهای ماه رمضان سال۶۲ مصادف با ۲۸ تیر ماه با آن چهره پاک وآرام به آسمان شهادت پرگشود.

یادش گرامی و پر رهرو باد

 

  التماس دعا

 

      

 

 


 
شهید دقایقی از شهدای آغاجاری و امیدیه
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری ،اسماعیل دقایقی

 

 

 

 

                                      

 

 

 

شهید اسماعیل دقایقی

 

بسم الله الرحمن ارحیم
انّهم لهم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون
چکیده ی زندگینامه ی برادر شهید 
سردار سرلشگر پاسدار اسماعیل دقایقی

اسماعیل دقایقی در سال ۱۳۳۳در خانواده‌ای متعهد به اسلام و اهل فضل و ادب در بهبهان پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش خیاطی صدیق و شریف و در دامان مادری مهربان رشد کرد.

دوران تحصیل را در امیدیه، آغاجاری که محل سکونت والدینش بود سپری کرد. وی دانش آموزی کوشا بود. شهید در سال ۴۹در کنکور هنرستان صنعتی شرکت ملی نفت ایران در اهواز شرکت و پذیرفته شد، وی به‌ همراه دوستانش، هنرستان را تبدیل به مرکز مبارزه علیه رژیم ستم شاهی نمود.

در سال ۵۰که‌ رژیم پهلوی درصدد اجرای جشنهای دو هزار و ۵۰۰ساله شاهنشاهی بود در تحریم و اعتصاب در هنرستان با دیگر دوستان و همرزمانش از جمله محسن رضایی شرکت فعالی داشت. و در همان سال با هدف منفجر کردن مجسمه رضاخان که در خیابان ۲۴متری اهواز نصب شده بود به اقدامی شجاعانه دست زد اما چاشنی مواد منفجره عمل نکرد.

درسال ۵۳دوبار به همراه محسن رضایی و جمعی از دوستان به زندان افتاد که هر بار پس از چند ماه زندان که با شکنجه و عذاب‌های روحی همراه بود، از زندان آزاد شد. همچنین پس از آزادی، از هنرستان اخراج شد.

وی در زندان نیز لحظه‌ای از مبارزه برای نشان دادن چهره کریه مزدوران آمریکایی حاکم بر ایران غافل نشد و با جاذبه عارفانه‌اش سعی در آگاه کردن حتی عناصر غیر سیاسی زندان را داشت و در این کار بسیار موفق بود.

بعد از آزادی از زندان در فرصتهای مناسب از جمله تعطیلات تابستانی از طریق دایر کردن برنامه‌های تدریس ریاضی و فیزیک در آغاجاری با جوانان منطقه ارتباط برقرار و آنان را با فرهنگ اصیل اسلام آشنا می‌کرد.

در سال ۵۳به دانشکده مهندسی کشاورزی رشته آبیاری دانشگاه اهواز راه یافت و پس از اینکه دو سال در این رشته تحصیل نمود، مجدد در سال ۵۵در کنکور شرکت نمود و در رشته علوم تربیتی دانشگاه تهران قبول شد.

مهم‌ترین دلیل تغییر رشته، دلبستگی وی به مباحث انسانی و اجتماعی بود. او از ابتدا با شناخت درست نسبت به تعدادی از گردانندگان انجمن اسلامی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران که متاثر از سازمان منافقین بودند، به مقابله با انحرافات آنان پرداخته و در مقابل آنان قاطعانه موضع‌گیری می‌کرد.

شهید دقایقی با راه‌اندازی جهاد علمی و شرکت فعال در مبارزات دانشجویی، محوری شد که جمعی از دانشجویان پیرامون وی یک جریان صددرصد اسلامی را پایه ریزی و راه‌اندازی کردند و در این راستا کنفرانس‌های علمی و مذهبی جذاب و خوبی را در دانشکده ترتیب داد.

دقایقی در سال ۵۷ازدواج نمود و در نخستین صحبت با همسرش از اینکه تنها به خود و همسرش تعلق ندارد، سخن گفت.

با اوج‌گیری نهضت مردمی به رهبری امام (ره) به دریای مواج امت اسلامی پیوست و در آموزشهای رزمی در منطقه داربهاره و فعالیتهای مسلحانه و سیاسی گروه چریکی منصورون در منطقه بهبهان و آغاجاری نقش زیادی داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۸با یک نسخه از اساسنامه جهاد سازندگی به آغاجاری رفت و به اتفاق برخی از دوستان جهاد سازندگی را راه اندازی کرد. هنوز چند ماه از فعالیت و تلاش همه جانبه وی در این ارگان نگذشته بود که طی حکمی در اوایل مرداد ۵۸با تشکیل سپاه پاسداران در این منطقه به عنوان فرماندهی سپاه آغاجاری مشغول به خدمت شد.

به دنبال شروع جنگ تحمیلی به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ لشکر ۹۲زرهی اهواز حضور یافت و در سازماندهی نیروها و تجهیز آنها تلاش گسترده‌ای را آغاز کرد.

شهید دقایقی سپس به‌دلیل لیاقت و شایستگی به‌ سپاه خوزستان دعوت و به عنوان سرپرست دفتر هماهنگی سپاه استان منصوب شد. نماینده سپاه در اطاق جنگ ۹۲ زرهی، فرمانده سپاه سوسنگرد، فرماندار نظامی سوسنگرد، مسوول دفتر هماهنگی سپاه خوزستان، مسوول یگان حفاظت سپاه منطقه یک، فرمانده گردان در عملیات خیبر و فرماندهی تیپ ۹بدر از جمله مسوولیتهای این شهید در این مقطع بود.

اسماعیل، از جاذبه‌های اخلاقی خاصی برخودار بود به گونه‌ای که مجاهدین عراقی وی را امام موسی صدر دوم می‌نامیدند. صبر، حوصله و سعه صدر از صفات بارز شهید بود و خلوص، سکوت و وقارش در فرماندهی، از نقاط تحسین برانگیز شخصیت وی به شمار می‌رفت.

این شهید گرانقدر در ۲۸دی ماه سال ۶۵در عملیات کربلای پنج در منطقه عمومی شلمچه برای انجام ماموریت شناسایی با یک دستگاه موتورسیکلت عازم محور بود که در مسیر راه مورد اصابت بمب خوشه‌ای قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

 

 

بخشی از وصیت نامه شهید

پدر و مادر گرامی خداوند به شما صبر عطا فرماید، از جمله کسانی باشید که مردم خصوصل خانواده‌های شهدا، اسرا و معلولان را دلداری بدهید. همسر محترم چطور می‌توانستم در خانه باشم و کاری نکنم در حالی که جان و مال امت مسلمان ایران به سوی جبهه‌ها سرازیر است. در تربیت زهرا و ابراهیم سعی کن. خواهران و برادران محترم، پیش بردن اسلام در جهان، جهانی که پر از فسق و فجور است تلاش و ایثار می‌خواهد، ایثار می‌خواهد، در راه حسین(ع) حسینی شدن می‌خواهد

گرامی باد یاد و راه برادر شهید اسماعیل دقایقی 
انّهم لهم المنصورون و انّ جندنا لهم الغالبون
صدق الله العلی العظیم

 

 

 

یادش گرامی باد

                 

 

      

 

 

 

 

 

 

 


 
عملیات خیبر از زبان یکی از فرماندهان
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری ،حاج آقا مطلق

عملیات خیبر- شط علی :

از : بهمئی یکی از فرماندهان دفاع مقدس

 

هنوز منطقه شط علی که محل استقرار نیروها و یکی از نقاط اصلی پشتیبانی از عملیات خیبر  در روزهای بود ، توسط نیروهای بعثی شناسائی نشده بود . شط علی آخرین نقطه خشکی و

چسبیده به هور العظیم در جنوب ایران میباشد که در قسمت روبروئی آن و انتهای هورالعظیم

عراق ، اتوبان العماره-بصره قرار گرفته است . بسیاری از لشکرها و تیپ های نظامی عمل

کننده از طریق امکانات آبی و با عبور از هور الظیم خود را به این اتوبان رسانیده و پس از انهدام پایگاه مکانیزه الکثاره عراق با قطع پشتیبانی های سپاه سوم و چهارم عراق و محاصره کامل و  تصرف بصره به اهداف اصلی این عملیات نائل میگردیدند.

روزها با امنیت و آرامش کامل و تلاش و کوشش های بسیار و چشمگیر در شط علی و در

راستای برنامه های مورد نظر سپری میشد . گردان ها یکی بعد از دیگری وارد شط علی میشد

تجهیزات و تسلیحات نظامی در این در این منطقه پیاده میگردیدند و بطور تمام وقت و شبانه

روزی عملیات شناسائی توسط نیروهای مخصوص اینکار در گسترده هورالعظیم جنوبی اجراء

میشد و به تناسب استقرار نیروها  ، بچه ها با یکدیگر آشنا می شوند و مانند آنچه که در بقیه

عملیات ها بوده است دوستان جدید بیشتری پیدا می نمودند . شب ها هم در ادامه همین دوستی ها به گپ و گفتگو تا پاسی از شب سپری میشد ،

 آخرهای اسفند ماه بود و آب و هوای دلچسب جنوب در این ایام وضعیت بکر شط علی و منطقه آبی هوالعظیم روزها ساعات خوشی را فراهم می نمود هر چند که همگی میدانستند که  این اوقات زمان زیادی را در بر نخواهد داشت و بزودی عملیات جنگی بزرگی بوقوع خواهد پیوست.

آنچه که نقطه عطف این روزها و قبل از شکل گیری عملیات نظامی (خیبر) مورد انتظار بود  ، فرا رسیدن شب هنگام در شط علی و موضوع خواب و تعیین محل و جای مناسب خوابیدن بود.

موضوعی که مهم و قابل توجه و می بایستی به آن بسیار دقت میشد ،  انتشار خبر وجود مار و

عقربهای فوق العاده خطرناک و کشنده در منطقه شط علی بود ،  مضاف بر اینکه پس از احداث سنگر و جایگاه ثابت برای تعدادی پدافند ضد هوائی قصد و اراده ای بر احداث جان پناه و یا دیگرسنگرها برای نیروها نبرد ، همگی در آمادگی کامل بسر میبردند. تا به دلیل حساسیت این عملیات و سرعت عمل لازم در شروع نبرد در کوتاهترین مدت زمان ممکن هجوم را با عبور از هورالعظیم آغاز نمایند و بدلیل همین شرایط،  زمان کافی برای ایجاد سنگرهای مضاعف نبود و ازسوی دیگر فرماندهان جنگ بدلیل اینکه نقطه رهائی- خیزش شط علی محسوب نمیشد در نظر داشتند نیروهای رزمنده تا شب نبرد ، حتی المقدور سرحال و بدور از خستگی بسر ببرند .

شب ها مسئله اصلی بچه ها بعد از بگو و بخند و آشنائی های بیشتر و مباحث دینی و سیاسی

و آینده جنگ بود و گزند مار و عقرب های که بیشتر از نیروهای عراق ، حداقل تا قبل از شب حمله فکر و ذهن همه را بخود مشغول می داشت . بماند که همین ماجرا باعث چه

سوژه ها و شیطنتها که نشد . بهر حال هر کسی به تجربه و امکانات کاری می کرد و اگر هم در جمع های دوستانه و شبانه شط علی که دور همدیگر و بر روی زمین تا وقت نماز شب ، نمازصبح و بامدادان بطول می انجامید  و عده ای فراغ البال از همین جمع ، وقتی خواب بر آنها مستولی

میشد به اطمینان دیگر همرزمانیکه بیدار می ماندند ساعاتی را در کنار این جمع به خواب می

گذرانده اند و عده ای دیگر که تا صبح بیدار مانده بودند فردای آنروز در هوای مطبوع و دلاویز روزانه فصل،  جبران مافات مینمودند.

بهترین جا-مأمن خواب بر بام تعدادی خانه روستایی که در اختیار ما بود و بدلیل طرح

عملیات خیبر تخلیه شده بودند و یا استفاده از جعبه های چوبی مهمات و اسلحه در چند طبقه با ارتفاع و به منظور فاصله گرفتن از سطح زمین بود و عده ای دیگر آنگونه که اشاره شد از همین زمین خدا و با آسایش عاریه گرفته از بیداری دیگر دوستان جمع های شبانه خواب را بسر می آوردند .

اخبار ناشایست و آزار دهنده وجود مارها و عقربهای خطرناک را روستائیان مهربان شط علی به بچه ها داده بودند که بیشتر مواظب خودشان باشند.اصل ماجرا ، دو شب قبل از عملیات

شب هنگام حوالی ، درست یادم نمیاد شاید ساعت یازده تا یازده و نیم شب بود که بچه ها خبر آوردند ، یک نفر تازه وارد به تنهائی و راحت و آسوده روی زمین خوابیده پارچه ای را زیر سر و عبائی را بر سر کشیده وراحت بر روی زمین خوابیده است و بعد هم که به سمت او رفتیم  تا ببینیم که چه کسی است   ، با لبخند نیمه ملیحی گفت :

 از شما متشکرم ،   خسته ام است ، از راه دوری  آمده ام و خوابم می آید.

بچه ها بدلیل  برای ایشان توضیح دادند که وضعیت مارها و عقرب های شط چگونه اند ؟

و بعضی در فکر تدارک جایی برای خواب این یر مرد مسن بودند ، که مورد قبول ایشان واقع نشد.

یکی از برادران رزمنده  به شوخی گفت ، خب بذارید بخوابد  تا شاید مزه ی مارها و عقرب ها را بچشد!

یکی از دیگر برادران رزمنده گفت : این حاج آقا می گویند چند دقیقه ی قبل از شهر آغاجاری آمده است . و راه را گم کرده بود. او دنبال نیروهای آغاجاری می گشت.

 قبل از عملیات صحبت های شبانه داغ و گل انداخته بود  وکسی حاضر به ترک جمع نبود یادم هست بعضی ها به  شوخی میگفتند: یا عمو رجب است یا پدر مهران سبزی والا ، بچه ها اینها تا آخر جنگ هم هیچی شان نمی شود . ده تا عملیات و پدافندی بودند الحمد الله تا حالا کک شان هم نگزیده  ، من به آرامی و بهانه ای از جمع جدا شدم و شب هنگام در تاریکی به محلی  که می گفتند کسی به تنهائی روی زمین خوابیده است حرکت کردم ، در مسیر راه که تاریکی نیز همه جا را فرا  گرفته بود با تکه چوبی همراه در دست مواظب اطراف و جلوی پایم بود ، فاصله ام که کمتر شد  در تاریکی خوابیده ای را می دیدم که از پارچه ای روشن که بسر کشیده بود قابل تشخیص بود ،

نزدیک نزدیک شدم و کنار ایشان نشستم . عجب ، کمی لبخند بر لبانم نقش بست اینکه حاج آقای خودمان است.

 ((حاج آقا مطلق-روحانی منطقه آغاجاری))

 ماندم  بر سر دو راهی که  از خواب بیدارش کنم و یا ...

 ناگهان حضورم را حس کرد . در تاریکی مرا نمی شناخت ، تکانی خورد . فکر کردم بیدار است و بخودم جرأت دادم سلامی کنم .

 خسته و خوا ب آلود پاسخم را داد .

 حاج آقا سلام

-چرا  اینجا خوابیده ای ؟ روی زمین ، اینجا خطرناک است.

تکانی خورد و در حالیکه همینطور خوابیده بود سرش را به سمت من برگردانید. سلام و احوالپرسی کرد.

گفت  : نگران من  نباشید می دانم ، مشکلی نیست ، چند ساعت دیگر اذان صبح است ، بخیر می گذرد.

گفتم ، آقا اینجا حیوانات خطرناکی دارد...... هنوز حرفم را کامل نکرده بودم که  رویش را به طرفم برگرداند و  با آرامش و تأنی خاص و مملو از ایمان راسخ جمله ای را گفت و تا قبل از اذان صبح که برای ادعیه و نماز صبح از خواب برخواست و همانجا خوابید و استراحت

کرد :

 

(( آقا هیچ حیوانی خطرناکتر از خود آدم نیست. این حیوانات اگر بدانند کسی

که اینجا خوابیده انسان است خودشان از ترس فرار می کنند))

 

صبح همگی فهمیدند پیرمرد روحانی کسی به جزء حاج آقا مطلق از روحانیون مبارز شهر آغاجاری  نیست .

نماز صبح نماز جماعت با حال و معنوی و فراموش نشدنی را در آن بیابان برهوت برگزار کردیم. از آن نماز جماعت های با حال فراموش نشدنی.

 

یاد حاج آقا مطلق  و شهدای آغاجاری گرامی باد.

 


 
وداع آخر
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،شعر ،آغاجاری

 

 

 

وداع آخر

 

به سوی جبهه می رفت ونگاهش سوی مادربود/
وداعی کرد طولانی که گویی بار آخر بود

و او می رفت آهسته به سوی خاکریز عشق/
وجبهه از حضور او پر از احساس باور بود

دو چشمش خیس از اشک و دلش لبریز از احساس/
میان جمع بود اما دل او جای دیگر بود

عجب حال عجیبی داشت آن شب در دل سنگر
و او آماده پرواز مثل یک کبوتر بود

زمان حمله نزدیک و همه آماده رفتن/
نوای کاروان آن شب پر از الله اکبر بود

چپیه روی دوش او به سر سربند یا حیدر/
و او در کارزار جنگ چو سربازی دلاور بود

زمین دریایی از خون شد،زمرگ لاله های سرخ/
و او مانند یک ماهی به شط خون شناور بود

که ناگه ترکشی خورد و تبسم کرد و پرپر شد/
از او در ذهن من باقی، همان لبخند آخر بود

( شعر از حسین وکیلی زارچ)

 
شهیدان را شهادت افتخار است
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری ،شعر شهدا’

 

    

 

 شهیدان را شهادت افتخار است

    برای شادی روح شهدای آغاجاری صلوات

اقتباس از وبلاک جبهه وجنگ از سجاد بهرامی پور

   شهیدان را شهادت افتخار است                    
   شهادت گلشن زیبای یار است
   
                                
شهادت مظهر اسم جمال است
 شهادت شهد شیرین وصال است

 شهادت رمز و راز جاودانی است
 شهادت در حقیقت آسمانی است

 شهادت لن ترانی را هویداست
 شهادت سرّ موسی، سرّ عیساست

شهادت یک کلام بی بدیل است
 شهادت را عشق تنها دلیل است

   به ویژه آن شهیدانی که گمنام
     شدند آوازه میخانه و جام

  شهیدانی که در  صحرای سوزان
   بماندند در میان باد و طوفان

 

 


 
ای شهید
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری ،شعر شهدا

 

    

ای شهید       

  به یاد شهدای مظلوم آغاجاری     

اقتباس از وبلاگ فان پاتوق

ای روشنای خانه ی امید، ای شهید

ای معنی حماسه ی جاوید، ای شهید

                                          چشم ستارگان فلک از تو روشن است

                                            ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان

با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید

                                            « قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد

                                                در گسترای ساحت تحمید ای شهید

تیغ  سحر  زجوهره       خونت         آبدار

گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید

                                                    آئینه‌دار  خون  تو  اندر آسمانیان

                                             رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید

ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز

فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید

                                                 در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست

                                               بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید

صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت

جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید

                                                       نام تو گشت جوهر گفتار عارفان

                                                « عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

 

 

 


 
به یاد فرزندان پدر ندیده ی شهر اغاجاری
ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،یادواره ی شهدا ،شعر شهدا

 

به یاد فرزندان پدر ندیده :

به یاد شهدای آغاجاری:

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است

/ چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

 

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش /

 عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است .

        ++++++++++++++++++++

رفت و برنگشت و این رسم روزگار ماند /

چشم جاده ها هنوز، محو در غبار ماند

 

این همه شب است و باز، این همه حضور تلخ /

 فصل‌های محکم خالی از بهار ماند . . .

 

از سایت فان پاتوق

 

شهدای شهرمان اغاجاری را با یک فاتحه یاد کنید.

.


 
به یاد پایمردی شهدای آغاجاری
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری

 

به یاد پایمردی شهدای منطقه ی آغاجاری

شعر از نصر الله مردانی:

بوی گندم بوی باران می دهی
بوی عطر تازه  ی نان می دهی

بوی دریا بوی ساحل بوی موج
بوی ابر وباد و باران می دهی           

بوی گلگون جامگان سربدار
بوی مردی بوی ایمان می دهی


بوی عاشورای خونین حسین
بوی گلزار شهیدان می دهی


بوی باغ خرم گلدسته ها
بوی مسجد بوی قرآن می دهی


بوی پایان زمان انتظار
بوی آن خورشید پنهان می دهی

 



 
داماد سه روزه
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۱   کلمات کلیدی: آغاجاری ،شهدای آغاجاری ،حمید رضا بهمئی ،داماد سه روزه

 

 

شهید حمید رضا بهمئی :

 

شهیدان را به نوری ناب شوییم

                              درون چشمه ی مهتاب شوییم

 

شهیدان همچو آب چشمه پاکند

                                شگفتا آب را با آب شوییم

 

چند ماهی از حضور حمید رضا  در جبهه می گذشت. خانواده اش ، پشت سر هم باهاش تماس می گرفتند که کاری ضروری پیش آمده  است. تا یک روز مرخصی گرفت و از جبهه به خانه آمد. مادرش به او  پیشنهاد ازدواج با یکی از اقوام را داد. تا نام آن عروس را شنید ، دلش متمایل شد . ولی شرط گذاشت ، که من باید هر چه سریع تر به جبهه برگردم.

خانواده با پیشنهادش موافقت کردند و با خود گفتند: ازدواج که کند ، دلبسته ی زندگی می شود و دیگر جبهه نمی رود. مگر او با دیگر جوانان همسایه که دنبال کار و زن و بچه هستند ، چه فرقی دارد. مراسم عقد او در فضای صمیمی و معنوی انجام گرفت. بعد از سه روز گفت باید به جبهه بروم و مرخصیم تمام شده است. اول همه فکر کردند که شوخی می کند. ولی گفت : خیلی هم جدی هستم.

علی رغم اصرار مادر و پدر برای ماندن چند روز بیشتر ، حاضر به ماندن در منطقه ی آغاجاری نشد  و به جبهه و رفت و چند بعد در عملیات خیبر بر اثر ترکش خمپاره به آسمان ها پر کشید و میهمان خدا شد.

با شهادت حمید رضا  همسرش سومین  شهید به جمع خانواده ی آنان اضافه  شد. زیرا دو نفر از برادرانش هم در جبهه های جنگ به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده بودند. شهید منوچهر و ایرج بهمئی.

مزار این شهیدان زینت بخش آغاجاری در قطعه ی شهدا می باشد.

یادشان گرامی و جاوید باد

 

 


 
اولین پیشانی بند
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠   کلمات کلیدی: شهید سلیمانزاده ،آغاجاری

 

 

یادی از مردان بزرگ آغاجاری

 

شهید عباس سلیمانزاده اولین شهیدی که از پیشانی بند در جنگ تحمیلی  استفاده نمود. او در عملیات فرمانده کل قوا ، خمینی روح خدا  در کربلای دارخوین به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد و پیکر پاک و مطهرش بعد ها به منطقه بازگشت و در قطعه ی شهداءآرمید.

 

یادش گرامی و جاوید باد

 

 


 
شهید گمنام شهر آغاجاری
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥   کلمات کلیدی: شهید گمنام آغاجاری ،شهدای آغاجاری ،شهدا ،ْآغاجاری

 

شهید گمنام :

در قطعه ی شهدای شهر آغاجاری قبر شهیدی قرار دارد که کسی او را نمی شناسد. هنگامی که اجساد مطهر شهدای عملیات « فرمانده کل قوا ، خمینی روح خدا » در منطقه ی  دارخوین پیدا شد ،  او را اشتباهاً به جای عین الله آور به منطقه آوردند و پس از تشییع با شکوه به خاک سپردند ولی بعد از مدتی جسد شهید عین الله آور پیدا شد و او بر سر مزار خود عنوان :

شهید :گمنام

فرزند : روح الله

محل شهادت : کربلای ایران

تاریخ شهادت : عاشورا

نمی دانیم نام این شهید کیست ، اهل کجاست . خانواده اش به دلیل نیامدن  پیکر شهیدشان چه می کشند. شاید مادرش هر وقت اعلام می کنند ، شهدایی پیدا کرده اند ، با شتاب بسوی آنجا می شتابد تا پسرش را بیابد. ولی پسرش در قطعه ی شهدای آغاجاری آرام گرفته است و مردم آغاجاری هر پنجشنبه که به بهشت زهرا می روند بر مزار این شهید بی نام و نشان هم سری می زنند و فاتحه ای می خوانند و مطمئناً او احساس دلتنگی و تنهایی نمی کند ، چون زائران قبرش بیشتر از شهدای دیگر منطقه است.

یاد تمامی شهیدان ، خصوصاً این شهید گمنام مبارک باد

 

خاطرات خود از شهدای آغاجاری را برای ما ایمیل کنید.

 


 
سخنان پیامبر اکرم (ص)
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠   کلمات کلیدی:

 

Go to fullsize image    

سخنان پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع)

 پیامبر اکرم (ص) :

---------  

 به زودی زمانی بر امتم می آید که پنج چیز را دوست می دارند و پنج چیز را فراموش می کنند.

دنیا را دوست می دارند و آخرت  را از یاد می برند.

ثروت  را دوست  می دارند و حساب را فراموش می کنند.

زنان را دوست می دارند و حوریان را از یاد می برند .

 


 
یادواره ی شهدای دانش آموز آغاجاری
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠   کلمات کلیدی: یادواره ی شهدا ،آغاجاری ،شهدا

 

         

      

برگزاری اولین یادواره ی شهدای دانش آموز آغاجاری

اولین یادواره ی  57 شهید دانش آموز آغاجاری و شهدای  در مورخ 7/11/89 راس ساعت 9 صبح  در محل سینما ارشاد برگزار گردید.

آغاز گر برنامه تلاوت آیاتی از کلام الله مجید بود و سپس  به احترام سرود جمهوری اسلامی  ایران  همه برخاستند.

حجت الاسلام سلیمانی امام جمعه ی شهرستان بهبهان ضمن خیر مقدم به حضار طی سخنان کوتاهی اظهار داشتند:

شهدا انسان های با بصیرتی بودند و ما بصیرت خود را از شهداء داریم...

سپس شیخ رباط از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس  به ذکر خاطراتی از رشادت رزمندگان منطقه در عملیات خیبر پرداخت.

در ادامه  آیت الله ادیب یزدی طی سخنانی گفتند :

... چرا عده ای چوب لای چرخ دولت می گذارند که دشمن وارد شود. دشمن اگر وارد شود چکمه ی  سربازانش بر  درجه دار ما می گذارد. حالا رای آوردی یا نیاوردی ، هر چه از دستت آمد ، باید بگویی. نباید چوب لای چرخ این دولت گذاشت تا کارش را بکند. اکنون کشور در حال التهاب است و در همه جا سازندگی است. اکنون شاهد مهاجرت معکوس از شهر به طرف روستا ها هستیم. دولت در حال کار است . عده ای  تخریب می کنند... ما باید بر سر پیمان خود بمانیم . مانند امیرالمؤمنین که از روز اول بر سر پیمان خود ماند...رئیس جمهور سابق شووری گفت : تنها قدرتی که می تواند در مقابل زیاده خواهی های استکبار بایستد ، ایران است... اسلام ، ولایت و خون شهدا را باید حفظ کنیم...

لازم به ذکر است در طول یادواره برنامه هایی مانند موسیقی ، فیلم هم به نمایش در آمد...

 

      

 

 

 


 
یادی از مردان بی ادعا 1
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،ْآغاجاری

 

یادی از مردان بی ادعا 1

 

 


 
شعر شهادت
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،یادواره ی شهدا

 

 

مثنوی هجرت

 

شب هجران و عشق روی  دلدار

  تن تبدار درد فرقت یار

  غروب ناله های سربه داران

   من و سوز دعای بی قراران

درون باغ پر اندوه پاییز      

 دلم از هجر گل گردیده لبریز

کجائی باغبان لاله هایم

  بزن چنگی تو بر این ناله هایم