شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

وصیت نامه پاسدار شهید احمد عبدالله زاده
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳٠   کلمات کلیدی: شهید احمد عبدالله زاده

 

 

باسمه تعالی

وصیت نامه پاسدار شهید احمد عبدالله زاده

 

اشهدان لا الا الله و حده لا شریک له واشهد انّ محمداً عبده ورسوله واشهد انّ علی امیرالمؤمنین وانبیاءو  ال معصومین ائمه المسلمین. ربنا اغفر...

خدایا شهادت براولویت وحدانیت تودارم وشهادت در رسالت انبیا ورسولانت وامامانت ائمه معصومین از علی (ع) تا حضرت مهدی (عج) تعالی فرج الشریف.

 خدایا این شهادت را با زبان وباور درونی می دهم .ای خدای من این شهادت را به عینیت برسان. خدایا به معاد تو وقیامت تو معتقدم وامید به بخشایش تو دارم .

خدایا عدل تورا قبول دارم،  اما به فضل تو پناه می برم.

 خدایا توفیق فرما که بنده  ی شایسته تو باشم. خدایا با رضایت تورا می جویم،  خواه در شهادتم یا ادامه ی حیاتم.

 خدایا مرا نیز به این سرنوشت راضی وخوشنود بگردان.

 خدایا اگر در ادامه زندگی راهی جز رضای تو در پیش دارم و بنده غیر تو می شدم و در راهی که امام زمانمان توصیه نمی کند،  قدم می گذارم،  خدایا شهیدم کن ودر این شهادت رضایت خود را به من عنایت فرما.

 پروردگار من ، به روان مقدس محمد(ص) وآل محمد(ص) رحمت ومرزهای اسلام را از حمله ی  دشمنان و  در پناه خود مصون ومحفوظ بدار ومرزبانان ما را در ایفای وظایفی که بعهده دارند حمایت کن وعطا ومواهب خود را در باره آنان تکمیل فرما.

 در مورد انقلاب اسلامی بدانید که شکر این نعمت بزرگ،  حفظ ونگه داری وگسترش وشناساندن آن به جهانیان می باشد،  البته در این راه متحمل مشکلات ونشان دادن فداکاری ها وایثارها ضروری است. بدانید انقلابی که حرکت نداشته باشد وبه خود مشغول باشد از شعارها واهداف خود غافل بماند،  به ارتجاع یا انحراف یا مرگ دچار می شود،  سعی کنید دشمنان انقلاب را بشناسید ومراتب دشمنی را نیز تشخیص دهید واز مبارزه بی امان با دشمنان درجه یک آنکه می خواهند ضربه به انقلاب بزنند از مبارزه با آنان دست برندارید.

 

 

 

 

 

 طبق سنت اسلام ورسالت انبیاء رسوالله وائمه معصومین وصیتم به این شرح است :

 

 اینجانب سرباز وظیفه احمد عبدالله زاده فرزند: علی دارای شماره شناسنامه 368 صادره از آغاجاری متولد: 1338جمعی گردان 801 نور،  گروهان یکم 0

 باسلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی،  امام امت نائب منجی عالم بشریت،  بت شکن زمان     بنیا نگر جمهوری اسلامی خمینی کبیر و درود به ملت عزیز وشهید پرور و رزمندگان غیور اسلام وشهدای گرانقدر انقلاب اسلامی ایران و درودبر تمامی رزمندگان که هر روز          حماسه ی جاودانی می آفرینند.

 حال که ان شاء الله قرار است به جبهه جنگ علیه کفر جهانی اعزام شوم،  تنها هدفم از این اعزام این است که دشمن متجاوز ودست نشانده امریکا،  این صدام جنایت پیشه را تا از خاک در نیاوریم،  از پا نمی نشینیم ، حتی اگر این پیروزی را تا دم مرگم باشد،  مبارزه را بر علیه کفر ادامه می دهیم ، لذا با نیّت تقرب خدا،  مطالبی چند به عنوان وصیت نامه می نویسم:

بدانید که تنها راه سعادت دنیا وآخرت ورستگاری درخط خمینی بودن است. هرکس راهش ، اسلامی دینش بدون از خمینی باشد گمراه است وگمراهان  بد عاقبتی دارند.

 ملت گرامی ایران به یاری انقلاب بشتابید.

 اجرکم عندالله

و از آیات عظیم خدای تبارک وتعالی کوتاهی نکنید .

صف های نماز را فشرده تر کنید ،  تا مشت محکمی باشد بر دهان یاوه گویان شرق وغرب زده اید و این مساجد را پر کنند. زیرا آنان سنگرهای انقلاب هستند،  همانطور که امام عزیزمان می فرماید.

 

 اول چند مطالبی به مادرم .

سلام بر تو ای مادر مهربانم

 

 

 

 

 

که کلید بهشت بدست شما مادران است و دست شما را از راه دور بوسه میزنم. برای اولین و آخرین بار .

مادر جان به خواهرانم و زن برادرانم تسلی بخشی و به برادرانم شجاعت بیاموز،  زیرا به تو و قلب تو و زبان تو سخت محتاجند.

 مادرجان: می دانم تو بر من زحمات زیادی کشیدی،  و باید آن شیرت را حلال کنید و امید داشتم،  بعد از خدمت بتوانم جبران زحمات شمارا بکنم،  اما دیدم که دین خدا در خطر است وخداوند از شما راضی باشد.

 مادر عزیزم امیدوارم که رسالت تو رسالت زینب گونه باشد. نمی خواهم اشکت را ببینند. قلب خود را قوی دار که سربازان امام زمان را که می توانند هر روز حماسه ای تازه در     جبهه های جنگ بیافرینند.

 مادرجان در مرگ من سیاه مپوش ، شیون مکن زیرا من به آرزوی خود رسیدم و نگذارید خویشان اقوام سیاه به تن کنندو شیون کنند.

 مادرجان در این راه بر من تحمیلی نیست، چنانکه خود می دانید که من زندگیم چنین بود و پایانش همچنین شد. پس بر من نگریی .گریه برای حسین و یارانش لازم است.

 ای مادر جان به خدا من به آرزویم رسیدم. رهبرم ، اسلامم ، مکتبم ، خدایم راشناختم

 پس برایم گریه مکن. گریه برای کسی است که روی تختخواب،  گوشه ی  خانه اش         می میرد.

 مادرجان اگر گریه کنید،  من روحم عذاب می بیند. پس بیا حلالم کن آن شیرت را در دم آخر زندگیم ،

پدرجان سلام از راه دوردست شما را می بوسم وتو خوب می دانید که من متعلق به یک خانواده نیستم. پدر جان ، می دانم چه زحماتی برایم کشیده اید، اما امید داشتم بعد از خدمت سربازی بتوانم زحمات شما را جبران کنم،  اما دیدم اسلام در خطر است. پدر جان مرا حلال کنید،  از شما می خواهم چنین باشید،  برای من نباید گریه کنید،  تنها مسئولیتی که شما  بعد از من دارید ادامهی  راه حسین زمان خمینی است . مبادا در مقابل منافقان زمان خم به ابرو

 

 

 

 

 بیاورید تا آنها شما را پریشان حال ببینند.

 پدر جان باید افتخار کنید. ممکن است حتی جسد من نیز بدستتان نیفتد ، چون جنگ است و جنگ این چیزها را هم دارد،  باز باید بگویم،  کوچکترین ضعفی به خود راه ندهید که پریشانی تو روح مرا عذاب می دهد.

 ای که جزء اسلام وایمان به چیزی دل نبستید وجرعه های آتشین عبادت ومبارزه و نیایش ومحبت را به حلقوم خشکیده ی  من ریختید و حیاتی تازه به من ارزانی داشته ،  از نگاهت اوج می گرفتم،  از زبانت روح ، از رنج وفداکاری بی امان تو درس صبر ومقاومت، می دانم برف پیری بر رویت بنشسته است وبا نداشتن من همچنان داغ دار خواهید بود،  ولی مبا دا بشنوم مرا بی تابی تو سرزنش کنند،  غم مرا نخور که با پیامبر وخدایم پیوسته ام.

 خواهرانم مرا بخشیده واز راه دور به شما سلام می کنم وحلالم کنید واگر در منزل شمارا اذیت کردم مرا ببخشید واگر نتوانستم زحمات شما را به جا بیاورم،  از شما معذرت             می خواهم.

 در ضمن پدرجان مواظب بچه های خواهرم رباب باشید. نگذارید آنها تنگی بکشند. آه در زبان آرند،  سعی کن آن چیزی که بچه های خواهرم می خواهند از شما ، در حد امکان برایشان پیدا کنید تا آنها خوشحال شوند وقتی آنها خوشحال باشند روحم راحت است و غیر این باشد روحم در قبر ناراحت است.

 برادرانم سلام واز راه دور دست همگی شما را می بوسم شاید در طول مدت زندگی با شما بودم ، برادر خوبی نبودم برای شما با این حال از شما معذرت می خواهم وطلب بخشش از شما دارم ومرا حلال کنید.

 زن برادرانم صغری (منظور از زن برادربزرگم) ایران ، فریده ، صغری

  شما دین بزرگی در گردن من دارید وشاید نتوانستم این دین را ادا کنم چون اسلام در خطر است از شما معذرت می خواهم که این دین را ادا نکرده ام واز راه دور دستان را می بوسم ومرا حلال کنید0  

 

 

 

 

 

 والسلام

                                                                            احمد عبدالله زاده 

                                                  مورخ 19/10/62