شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

عملیات خیبر از زبان یکی از فرماندهان
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٧   کلمات کلیدی: شهدای آغاجاری ،شهدا ،آغاجاری ،حاج آقا مطلق

عملیات خیبر- شط علی :

از : بهمئی یکی از فرماندهان دفاع مقدس

 

هنوز منطقه شط علی که محل استقرار نیروها و یکی از نقاط اصلی پشتیبانی از عملیات خیبر  در روزهای بود ، توسط نیروهای بعثی شناسائی نشده بود . شط علی آخرین نقطه خشکی و

چسبیده به هور العظیم در جنوب ایران میباشد که در قسمت روبروئی آن و انتهای هورالعظیم

عراق ، اتوبان العماره-بصره قرار گرفته است . بسیاری از لشکرها و تیپ های نظامی عمل

کننده از طریق امکانات آبی و با عبور از هور الظیم خود را به این اتوبان رسانیده و پس از انهدام پایگاه مکانیزه الکثاره عراق با قطع پشتیبانی های سپاه سوم و چهارم عراق و محاصره کامل و  تصرف بصره به اهداف اصلی این عملیات نائل میگردیدند.

روزها با امنیت و آرامش کامل و تلاش و کوشش های بسیار و چشمگیر در شط علی و در

راستای برنامه های مورد نظر سپری میشد . گردان ها یکی بعد از دیگری وارد شط علی میشد

تجهیزات و تسلیحات نظامی در این در این منطقه پیاده میگردیدند و بطور تمام وقت و شبانه

روزی عملیات شناسائی توسط نیروهای مخصوص اینکار در گسترده هورالعظیم جنوبی اجراء

میشد و به تناسب استقرار نیروها  ، بچه ها با یکدیگر آشنا می شوند و مانند آنچه که در بقیه

عملیات ها بوده است دوستان جدید بیشتری پیدا می نمودند . شب ها هم در ادامه همین دوستی ها به گپ و گفتگو تا پاسی از شب سپری میشد ،

 آخرهای اسفند ماه بود و آب و هوای دلچسب جنوب در این ایام وضعیت بکر شط علی و منطقه آبی هوالعظیم روزها ساعات خوشی را فراهم می نمود هر چند که همگی میدانستند که  این اوقات زمان زیادی را در بر نخواهد داشت و بزودی عملیات جنگی بزرگی بوقوع خواهد پیوست.

آنچه که نقطه عطف این روزها و قبل از شکل گیری عملیات نظامی (خیبر) مورد انتظار بود  ، فرا رسیدن شب هنگام در شط علی و موضوع خواب و تعیین محل و جای مناسب خوابیدن بود.

موضوعی که مهم و قابل توجه و می بایستی به آن بسیار دقت میشد ،  انتشار خبر وجود مار و

عقربهای فوق العاده خطرناک و کشنده در منطقه شط علی بود ،  مضاف بر اینکه پس از احداث سنگر و جایگاه ثابت برای تعدادی پدافند ضد هوائی قصد و اراده ای بر احداث جان پناه و یا دیگرسنگرها برای نیروها نبرد ، همگی در آمادگی کامل بسر میبردند. تا به دلیل حساسیت این عملیات و سرعت عمل لازم در شروع نبرد در کوتاهترین مدت زمان ممکن هجوم را با عبور از هورالعظیم آغاز نمایند و بدلیل همین شرایط،  زمان کافی برای ایجاد سنگرهای مضاعف نبود و ازسوی دیگر فرماندهان جنگ بدلیل اینکه نقطه رهائی- خیزش شط علی محسوب نمیشد در نظر داشتند نیروهای رزمنده تا شب نبرد ، حتی المقدور سرحال و بدور از خستگی بسر ببرند .

شب ها مسئله اصلی بچه ها بعد از بگو و بخند و آشنائی های بیشتر و مباحث دینی و سیاسی

و آینده جنگ بود و گزند مار و عقرب های که بیشتر از نیروهای عراق ، حداقل تا قبل از شب حمله فکر و ذهن همه را بخود مشغول می داشت . بماند که همین ماجرا باعث چه

سوژه ها و شیطنتها که نشد . بهر حال هر کسی به تجربه و امکانات کاری می کرد و اگر هم در جمع های دوستانه و شبانه شط علی که دور همدیگر و بر روی زمین تا وقت نماز شب ، نمازصبح و بامدادان بطول می انجامید  و عده ای فراغ البال از همین جمع ، وقتی خواب بر آنها مستولی

میشد به اطمینان دیگر همرزمانیکه بیدار می ماندند ساعاتی را در کنار این جمع به خواب می

گذرانده اند و عده ای دیگر که تا صبح بیدار مانده بودند فردای آنروز در هوای مطبوع و دلاویز روزانه فصل،  جبران مافات مینمودند.

بهترین جا-مأمن خواب بر بام تعدادی خانه روستایی که در اختیار ما بود و بدلیل طرح

عملیات خیبر تخلیه شده بودند و یا استفاده از جعبه های چوبی مهمات و اسلحه در چند طبقه با ارتفاع و به منظور فاصله گرفتن از سطح زمین بود و عده ای دیگر آنگونه که اشاره شد از همین زمین خدا و با آسایش عاریه گرفته از بیداری دیگر دوستان جمع های شبانه خواب را بسر می آوردند .

اخبار ناشایست و آزار دهنده وجود مارها و عقربهای خطرناک را روستائیان مهربان شط علی به بچه ها داده بودند که بیشتر مواظب خودشان باشند.اصل ماجرا ، دو شب قبل از عملیات

شب هنگام حوالی ، درست یادم نمیاد شاید ساعت یازده تا یازده و نیم شب بود که بچه ها خبر آوردند ، یک نفر تازه وارد به تنهائی و راحت و آسوده روی زمین خوابیده پارچه ای را زیر سر و عبائی را بر سر کشیده وراحت بر روی زمین خوابیده است و بعد هم که به سمت او رفتیم  تا ببینیم که چه کسی است   ، با لبخند نیمه ملیحی گفت :

 از شما متشکرم ،   خسته ام است ، از راه دوری  آمده ام و خوابم می آید.

بچه ها بدلیل  برای ایشان توضیح دادند که وضعیت مارها و عقرب های شط چگونه اند ؟

و بعضی در فکر تدارک جایی برای خواب این یر مرد مسن بودند ، که مورد قبول ایشان واقع نشد.

یکی از برادران رزمنده  به شوخی گفت ، خب بذارید بخوابد  تا شاید مزه ی مارها و عقرب ها را بچشد!

یکی از دیگر برادران رزمنده گفت : این حاج آقا می گویند چند دقیقه ی قبل از شهر آغاجاری آمده است . و راه را گم کرده بود. او دنبال نیروهای آغاجاری می گشت.

 قبل از عملیات صحبت های شبانه داغ و گل انداخته بود  وکسی حاضر به ترک جمع نبود یادم هست بعضی ها به  شوخی میگفتند: یا عمو رجب است یا پدر مهران سبزی والا ، بچه ها اینها تا آخر جنگ هم هیچی شان نمی شود . ده تا عملیات و پدافندی بودند الحمد الله تا حالا کک شان هم نگزیده  ، من به آرامی و بهانه ای از جمع جدا شدم و شب هنگام در تاریکی به محلی  که می گفتند کسی به تنهائی روی زمین خوابیده است حرکت کردم ، در مسیر راه که تاریکی نیز همه جا را فرا  گرفته بود با تکه چوبی همراه در دست مواظب اطراف و جلوی پایم بود ، فاصله ام که کمتر شد  در تاریکی خوابیده ای را می دیدم که از پارچه ای روشن که بسر کشیده بود قابل تشخیص بود ،

نزدیک نزدیک شدم و کنار ایشان نشستم . عجب ، کمی لبخند بر لبانم نقش بست اینکه حاج آقای خودمان است.

 ((حاج آقا مطلق-روحانی منطقه آغاجاری))

 ماندم  بر سر دو راهی که  از خواب بیدارش کنم و یا ...

 ناگهان حضورم را حس کرد . در تاریکی مرا نمی شناخت ، تکانی خورد . فکر کردم بیدار است و بخودم جرأت دادم سلامی کنم .

 خسته و خوا ب آلود پاسخم را داد .

 حاج آقا سلام

-چرا  اینجا خوابیده ای ؟ روی زمین ، اینجا خطرناک است.

تکانی خورد و در حالیکه همینطور خوابیده بود سرش را به سمت من برگردانید. سلام و احوالپرسی کرد.

گفت  : نگران من  نباشید می دانم ، مشکلی نیست ، چند ساعت دیگر اذان صبح است ، بخیر می گذرد.

گفتم ، آقا اینجا حیوانات خطرناکی دارد...... هنوز حرفم را کامل نکرده بودم که  رویش را به طرفم برگرداند و  با آرامش و تأنی خاص و مملو از ایمان راسخ جمله ای را گفت و تا قبل از اذان صبح که برای ادعیه و نماز صبح از خواب برخواست و همانجا خوابید و استراحت

کرد :

 

(( آقا هیچ حیوانی خطرناکتر از خود آدم نیست. این حیوانات اگر بدانند کسی

که اینجا خوابیده انسان است خودشان از ترس فرار می کنند))

 

صبح همگی فهمیدند پیرمرد روحانی کسی به جزء حاج آقا مطلق از روحانیون مبارز شهر آغاجاری  نیست .

نماز صبح نماز جماعت با حال و معنوی و فراموش نشدنی را در آن بیابان برهوت برگزار کردیم. از آن نماز جماعت های با حال فراموش نشدنی.

 

یاد حاج آقا مطلق  و شهدای آغاجاری گرامی باد.