شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

منطقه ی عملیاتی دارخوین:2
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳   کلمات کلیدی:

 

 

منطقه ی عملیاتی دارخوین:2

 

راوی : یکی از رزمندگان

 

دیگر کانال آماده شده بود و ما آماده برای حمله بودیم. در همین حین بنی صدر هم از فرماندهی کل قوا عزل شد و امام فرمانده کل قوا شد. دیگر در جبهه آماده باش داده شده بود  و مرخصی ها لغو.

یه روز یکی از بچه ها گفت: این سرباز بهبهانی نیستش

 چند لحظه ی بعد عراق شروع به آتش باری شدید نمود. بعضی ها به شک افتادند که نکند این سرباز به طرف عراقی ها رفته است. صبح زود یکی از رزمندگان خبر داد که سرباز از طرف عراقی ها می آید. او را نزد فرماندهی بردیم.

فرمانده گفت: کجار رفته بودی؟

گفت: شما که من را در عملیات شرکت نمی دهید . من رفتم راهی برای عملیات پیدا کردم تا خودم در عملیات شرکت کنم.

مدتی او را تحت نظر داشتیم تا عصر روز عملیات. او دوباره نزد رحیم صفوی آمد و قسم می داد : تو را به خدا من را هم در عملیات شرکت دهید. دوست دارم خونم را با شما آدمای خوب  در راه خدا بدهم.

همه تحت تاثیر قرار گرفته بودیم. رحیم صفوی دستور داد که لباس سپاهی بر تن او بپوشانند، زیرا در آن عملیات همه لباس سپاه پوشیده بودند.

از کانا رد شدیم و حمله آغاز شد. حمله ی فرمانده ی کل قوا ، خمینی روح خدا. مجموعاً 300 کیلومتر مربع پیشروی کردم. فردای آن روز عراق با صدها تانک و توپخانه پاتک را شروع کرد و منطقه ی عملیاتی را از ما باز پس گرفت. وقتی به عقب برگشتیم ، همه دور هم نشستیم و وضعیت تمام شهداء و مجروحین مشخص شد ولی کسی از آن سرباز بهبهانی اطلاعی نداشت. این عملیات نشان داد که عراق بسیار ضربه پذیر است و 6 ماه بعد رزمندگان اسلام از آن منطقه حمله کردند و اجساد تعدادی از شهداء به دست آمد. پیکر این سرباز بهبهانی هم جزء آنان بود. نام او شهید رجبی بود و برای تشییع جنازه اش همه در شهرستان بهبهان شرکت کردیم. او در وصیت نامه اش نوشته بود که نمی خواهم روی قبرم سنگ بگذارید و دوست دارم قبرم گلی باشد.

 

یاد او و تمامی شهداء گرامی باد