شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

زندگینامه شهید محمدرضا پورکیان
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٩   کلمات کلیدی: زندگینامه شهید محمدرضا پورکیان

 

 

 

زندگینامه شهید محمدرضا پورکیان

 

فرمانده محور عملیاتی لشکر 7 ولیعصر(عج)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

 

سال 1338 ه ش در شهرستان امیدیه ودر خانواده ای مذهبی به

دنیا آمد . پدرش در دوران حکومت مستبدانه پهلوی مقلد امام (ره)

بود .آنها رساله امام خمینی را همچون نگینی در خانواده نگهداری

می کردند . دوران کودکی محمد رضا در بستری از عشق

 

 


به خمینی کبیر(ره)و عمل به احکام نورانی اسلام سپری شد . او دوران

 ابتدایی را در سال 1344 در دبستان ابن سینا آغاز کرد و از دانش آموزان

 ممتاز به شمار می آمد . محمد رضا از هوش و ذکاوت فوق العاده ای بر

 خوردار بود ، در کنار تحصیلات , به آموزش و فراگیری قرآن کریم روی

 آورد, به طوری که در فاصله نه چندان دور علیرغم سن کم ,حافظ کل

 قرآن و بخش زیادی از نهج البلاغه شد .

 

اواخر دوره دبیرستان بود که فعالیتهای فرهنگی و مذهبی اش را وسعت

 وشدت بخشید. اودر مسجد جامع امیدیه کتابخانه اسلامی تاسیس کرد

وبا دعوت روحانیون آگاه ,تلاش زیادی برای آشنایی مردم این منطقه با

مسائل جاری کشور وخیانت های شاه به کشور ومردم ,انجام داد از

کارهای ماندگار دیگری که محمد رضا به یادگار گذاشت,جذب جوانان به

 مسجد بود,او با تشکیل کلاس معارف اسلامی و قرآن و همچنین ارتباط

با علما و مراجع بزرگ شیعه در شهرقم ؛کتابهایی را به امیدیه و آغاجاری

 منتقل می کرد که کشف هرجلد از آنها سالها زندان وشکنجه را برایش

به ارمغان داشت.

 

محمدرضا پور کیان در مقطع تحصیلات دبیرستان و در آن شرایط خفقان

 وپلیسی حکومت شاه ، حرکت و تحولی از خود نشان داد که همه

 فرهنگیان و دانش آموزان شهرستان آغاجاری را در شگفتی فرو برد ،

 او با نوشتن مقاله و شعار بر علیه رژیم ستمگرشاه عده ای از دبیران

 و دانش آموزان را جذب افکار ناب اسلامی کرد . در سال 1354 پس از

 نوشتن مقاله ای در مورد ماهیت رژیم و وابستگی او به آمریکا مورد

تعقیب سازمان امنیت شاه قرار گرفت ، مدرسه تعطیل شدو مامورین

شاه برای دستگیری او وارد مدرسه شدند ، او موفق به فرار شد .

 

محمد رضا را تا منزل تعقیب کردند و وارد منزل شدند ، پس از کتک کاری

 اهل منزل و بازرسی تمام وسائل او را نیافتند ، این در حالی بود که

 محمد رضا تمام اسناد و مدارک و کتب ممنوعه را زیر خاک باغچه مدفون

 کرده بود . مدتی بعد به جرم اقدام علیه امنیت کشور در مناطق نفت

 خیز دستگیر و باز داشت وشکنجه شد اما با وساطت یکی از آشنایان

 دراداره شهربانی آزاد شد که اگر وساطت این افسر مومن نبود ، اعدام

محمدرضا قطعی بود.

 

او در همین مقطع به گروه منصورون پیوست و با نام مستعار رضا احمد

 آبادی به تحصیلاتش ادامه داد ودیپلم ریاضی را در اهواز

اخذکرد .محمدرضا در آزمون سراسری شرکت کرد وضمن قبولی در

رشته مهندسی عمران دانشگاه داخلی از سوی وزارت علوم قبل از

انقلاب نامزد اعزام به دانشگاه خارج از کشور شد اما اورشته مهندسی

 عمران دانشگاه اهواز را انتخاب کرد .اودر این مقطع با کمک عده ای از

همکلاسی هایش مثل, ناصرمیرعلایی و شهید حمید معینیان تشکل

دانشجویی "سربازان گمنام "را سازمان داد . که نقش عمده ای در

اعتصابات ومبارزات انقلابی با حکومت شاه در سطح ادارات به خصوص

 شرکت نفت داشت.

 

بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در کنارمبارزانی چون سرداران

 رضایی ,شمخانی و دیگران ، ازپایه گذاران تشکیلات سپاه پاسداران

انقلاب اسلامی شد.

 

محمدحسین پور کیان بعد از تشکیل سپاه اهوازبه سمت رئیس ستاد

 و قائم مقام فرمانده سپاه اهواز منصوب شد .

 

مدتی بعد برای رسیدگی به نابسامانی شهرستان رامهرمز و تاسیس

 سپاه آن دیار عازم آنجا شد که در این مدت نقش مهمی در تشکیل

 هسته های مقاومت بسیج خواهران و برادران ، شناسایی و اخراج

عناصر نفوذی گروهک نفاق چپ ، دستگیری و سر کوب عناصر وابسته

 به رژِم ستمشاهی که در صدد ایجاد نا امنی و بمب گذاری بودند

؛داشت.

 

هنوز بعد از سالها نام محمد رضا پور کیان در این شهر با قداست خاصی

 ذکر می شود . بعد از آن به مبارزه با گروهکهای ضد انقلاب ومنافقین

که در صدد تجزیه استان خوزستان بودند ، پرداخت.

 با شروع جنگ تحمیلی به فرماندهی سپاه سوسنگرد منصوب شد . او

 در دفاع ازشهر سوسنگرد صحنه ای از جنگ حق علیه باطل را به تصویر

 کشید که تداعی گر کربلای امام حسین (ع)بود . در روزهای آغازین

جنگ تحمیلی اوتا آخرین نفس در مقابل متجاوزین ایستادگی کرد و در

واپسین لحظه های عمرش پر برکتش , آخرین گلوله در لوله تفنگش گیر

 کرد اما محمدرضا به صورت تن به تن با دشمن جنگید و سر انجام در

جاده سوسنگرد – حمیدیه طی یک نبر نابرابر به مصاف تانک های

عراقی رفت و بعد از محاصره ضمن نجات نیروهای تحت امرش و انهدام

پنج دستگاه تانک دشمن مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و پیشانی

مبارکش که سالها سجده عبودیت به حق اوبود به خون نشست و به

مولایش علی (ع) پیوست .

 

محمد رضا پور کیان در وصیت نامه اش نوشته:

 

خدایا ؛ خدایا در لحظه لحظه های عمرم آرزویم این بود که بتوانم

سعادت خدمت به تو را داشته باشم .

 ...با شور و شوق و تلاش سعی در پیاده کردن اسلام باشید .

 

یادش گرامی باد.