شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

زندگینامه پاسدار شهیدداریوش زمانی
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٢   کلمات کلیدی: زندگینامه پاسدار شهیدداریوش زمانی

زندگینامه پاسدار شهیدداریوش زمانی

 

شهید داریوش زمانی درسال 1343 در یک خانواده

 

 ای از طبقه ی محروم  پا به دنیا گذارد و در محیط

 

 صمیمی و مذهبی خانواده پرورش یافت.

 

در محیط کوی 17 شهریور که از مناطق محروم

 

 شهر آغاجاری بود ، بزرگ شد و هر چه بیشتر

 

 طعم تبعیض نژادی  و نابرابری را با تمام وجود

 

لمس نمود.

 


آغاجاری علی رغم داشتن نفت محروم نگه داشته

 

 شده بود  و کسی هم توان صحبت کردن نداشت.

 

تحصیلاش را در دبستان سعدی (گودرزی سابق )

 

 گذراندو دوران راهنمایی را در مدرسه ی اباذر ادامه

 

 داد. 

 

سال 57 اولین راهپیمایی شهر آغاچاری در مسجد

 

 امام جعفر صادق (ع) ،  برگزار گردید.

 

او که نوجوان بود ، همراه با دیگر بچه ها ی مدرسه

 

 اش حضور داشت و بعد از آن هر روز بیشتر و بیشتر

 

 در راهپیمایی ها حضور می یافت.بعد از پیروزی

 

 انقلاب و با تشکیل پایگاه مقاومت ها در سطح شهر

 

  ، علاوه بر تحصیل در آنجا هم حضور می یافت.

 

 سپس به بسیج پیوست و در آنجا به خدمتش ادامه

 

 می داد.خدمت بیشتر به اسلام وانقلاب.

 

سپس عضو کادر رسمی سپاه شد سپاه آغاجاری.

 

در آن زمان دانش آموز دوم

 

دبیرستان  بود           

 

 

در عملیات طریق القدس حضور یافت

 

 و همراه دیگر دوستانش حماسه ها آفرید.

 

آزادی  شهر بستان ثمره ی این مجاهدت ها شد

 

و در این حملات تعدادی از دوستانش به شهادت

 

رسیدند و داریوش بسیار غصه دار شد که چرا

 

شهادت نصیب او نشده بود ؟

 

با خود کمی گفت چرا لیاقت شهادت را نداشته

 

 است؟

 

آری دوستانش او را استاد اخلاق می دانستند.

 

 فردی بسیار کم حرف و بیشتر در تفکر.

 

 اهل نماز و دعا و نماز جماعت. اهل قرآن خواندن.

 

همیشه می گفت:

 

 

 اسلام با خون رشد کرده است وقتی

 

احتیاج به خون داشته باشد باید با خون

 

 جوانانی مانند ما آبیاری گردد

 

 ، تا درخت تنومند اسلام در سراسر

 

جهان ریشه دارشود .

 

 

 

 مادر شهید نقل می کند :

 

داریوش شخصیتی آرام وسربزیر بود به بزرگترها

 

 احترام می گذاشت وعلاقه زیادی به بچه ها داشت

 

 و همیشه احترام من را داشت و هیچ وقت حرف

 

تندی به من نزد.

 

پدر شهید نیز  می گوید :

 

داریوش به اسلام علاقه زیادی داشت وبیشتر روز

 

 خود را در مسجد می گذراند هرگاه تلویزیون عکس

 

 شاه را نشان می داد بایک تنفر ازاعماق قلبش بلند

 

 می شد تلویزیون را خاموش می کرد وبرای

 

کوچکترها از ظلم وستم این خائن صحبت می کرد.

 

سرانجام در تاریخ 20/7/61 ساعت 11:30شب به

 

 آرزوی دیرینه اش رسید . تیر به سرش اصابت کرده

 

 بود. و به بیمارستان منتقل شد ولی موقع هجرتش

 

 رسیده بود و داریوش باید می رفت.

 

چند روز بعد پیکر داریوش بر دوش مردم آغاجاری تا

 

قبرستان کوی 17 شهریور تشییع و در آنجا جاودانه

 

 شد.

 

 

آری در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

 

روبه صفتان زشت خو را نکشند

 

اکنون که پدر و مادرش هم بار هجرت

 

 گزیده اند ، یادش را گرامی

 

 می داریم.