شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

زندگینامه شهید مفقودالاثر حسن کلاه کج
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠   کلمات کلیدی:

 

 

 

 

به بهانه ی  پیدا شدن پیکر مطهر شهید حسن کلاه کج

 

 

زندگینامه شهید مفقودالاثر حسن کلاه کج

 

 

 

در یکی از روزهای زمستانی و سرد  سال 1338

 

 

 

و در  شهر کوچک  و محروم آغاجاری شاهد تولد

 

 

 

 انسانی بزرگ به نام حسن شد  دوران کودکی

 

 

 

 را مانند بقیه ی دوستانش در منطقه ی

 

 


محروم حسینیه ی طالقانی گذراند.منطقه ای بسیار  

 

محروم در آغاجاری. منطقه ای که بوی فقر و فلاکت 

 

 در همه جای آن نمایان بود. و دوران کودکیرا با  

 

دوستانش گذراند و در عین حال درسش را هم  

 

می خواند ، در مدارس آغاجاری ، مهردار ، امیرکبیر  

 

، دکتر شریعتی . 

 

با شروع جنگ دلش هوای جبهه را داشت 

 

 ولی برادرش حسین از فرماندهان جنگ بود 

 

 و همه اش در جبهه بود . اقوام و خانواده  

 

می گفتند که بگذار حسین بیاید و بعد برو. 

 

کارش در شرکت نفت امیدیه بود .تشکیل  

 

زندگی و کار ولی باز هم قانعش نمی کرد. 

 

همه اش تو خودش بود. تو فکر بود که چه کند و گاهی می گفت : چرا حسین  به عقب بر نمی گردد تا من بروم ولی او فرمانده بود. فرمانده ی تیپ 15 امام حسن (ع) و وجودش برای جبهه ها لازم بود.

برادرش عباس هم که از افراد نزدیکش بود ، نزد او آمد و گفت :

می خواهم به جبهه بروم ، تو مواظب خانواده باش. حسین که همه اش در جبهه است.

و او زودتر رفت. در عملیات آزاد سازی خرمشهر روح بزرگ عباس پرواز نمود. ترکش خمپاره به چند جای بدنش اصابت نمود. و فریاد عباس که :

خدایا خودت کمک کن .

حماسه ی عباس کلاه کج و دوستانش آزادی خرمشهر قهرمان را به دنبال داشت.

پیکر عباس هم به اغاجاری بازگشت تا در کنار دیگر دوستان شهیدش آرام بگیرد و گروهک های خائن در آن روز نفس راحتی کشیدند. عباس در مبارزه با گروهک ها نقش مهمی داشت و فعالیت آنها را مختل کرده بود. گروهک هایی که در هنگام هجوم عراق و در حالی که رزمندگان اسلام در حال نبرد بودند ، آنها مشغول خوش خدمتی به اربابان خود بودند و عباس این مسائل را خوب فهمیده بود. از دستش بسیار ناراحت بودند.

شهادت عباس تا مدتی او را در خانه نگه داشت و مشغول کار شد.

تا زمان عملیات کربلای 5. عزمش را جزم کرد که به جبهه برود و در این عملیات سرنوشت ساز حضور یابد و حضور هم یافت.

عملیاتی بزرگ. فتح فاو عراق را به زانو در اورد و حسن هم مانند دیگر دوستانش در این عملیات غرور آفرین حضور یافت تا به آرزوی دیرینه اش رسید. ترکش ها حسن را هم مانند عباس آسمانی کردند.

 

 

آری حسن ،  همه چیزش عبرت انگیز  بود.

 چهره اش خستگی ناپذیر وفرمانده ای لایق ، اگر چه سمتش فرماندهی بود ، ولی هرگز از این پست دست و پایش نلغزید وقبل هر چیز با نفس اماره در جنگ بود .

 

یادش گرامیباد.