شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

درگذشت مادر شهیدان : منوچهر و ایرج بهمئی :
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٠   کلمات کلیدی: درگذشت مادر شهیدان : منوچهر و ایرج بهمئی :

 

 

 

 

درگذشت مادر شهیدان : منوچهر و ایرج بهمئی

 

مادر شهیدان: منوچهر وایرج بهمئی به رحمت ایزدی پیوست.  

مراسم تشییع او در روز چهارشنبه مورخ 11/2/92 از بیمارستان 

 شهید ایرانپور امیدیه تا قطعه ی شهدای آغاجاری برگزار و در 

 جوار فرزندان شهیدش آرام گرفت.این مادر شهید علاوه بر  

شهادت دو فرزندش ، دامادش حمید رضابهمئی  هم  در عملیات 

 خیبر به شهادت رسیده است

نگاهی به وصیت نامه و  زندگانی شهیدان

  منوچهر و ایرج بهمئی :

 

وصیت نامه پاسدار شهید منو چهر بهمئی: 

 

احسب الناس ان یتر کواان یقو لوا منا و هم لا یفتتون 

 

 

 

 

 


آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما به خدا ایمان آورده ایم رهایشان کنند و دیگر هیچ امتحانشان نکنند(آیه 2 سوره عنکبوت )

 

اینجانب از دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خداوند بالای آن است میبوسم و به این بوسه افتخار میکنم (امام خمینی )

 

اینجانب منوچهر ( طاهر ) بهمئی فرزند یدالله متولد 1340 عضو بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاجاری ،  من زبان راهنما و گویا و قامت استوار امام ، که نشان دهنده قامتی استوار و زبانش نجات دهنده مستضعفین جهان و سرکوب کننده  ی ابر قدرتان و معرفی اسلام . که تمام اهداف الهی در آن نهان است می بوسم و به این بوسه و این رهبر افتخار میکنم برادران و خواهران سلام:

 

 مادرم ، اگر کو هها بلرزند تو از جای تکان مخور و پا بر جا باش

 

تو ای مادری که مرا از دوازده سالگی که پدرم را از دست دادیم به جایی رساندی، مانند یک شیر زن مسلمان اگر فرزندت را از دست دادی پا بر جا بمان ، محکم و استوار ، سرت را بالا نگهدار ، حتی اگر تو تنها بمانی مقاوم و صبور باش که می دانم هستی و زیر زور و ظلم ستمگران نرو و در صورت شهادت دیگر برادرانم نیز زانوانت خم نشود ، چون این نذری       می باشد که تو در راه خدا دادی و به این قربانی و نذر که با دیگر قربانیها فرق بسیار ی دارد افتخار کن.

و بدان که اگر من شهید شدم و در راه خداوند دار فانی را وداع کرد م ،به میل خود رفتم چون اسلام را در خطر دیدم و بدان این را که تو مانند ابراهیم ، که برای امتحان خدا از قربانی         می خواست و او پسر خویش را میخواست قربانی کند هستی وبه امت شهید پرور اعلام میکنم که خودم راه را انتخاب کردم و کسی به من نگفت به جبهه برو بلکه خودم این امر را یک وظیفه شرعی دانستم و عازم جبهه شدم شما مانند کوفیان نباشید که اگر امام را تنها گذاشتید

هم در این دنیا و هم در آن دنیا جزایی سخت خواهید داشت.

 با اعزام کردن خود به جبهه ها،  سدی عظیم و شیطان شکن در جلوی این مزدوران آمریکا بسازید و در داخل نیز با هوشیاری تمام جلوی مزدوران آمریکا (منافقین ، فدائیها و توده و ...) را بگیرند مادرم ، اگر شهید شدم و لیاقت این را پیدا کردم

 

مشتهایت را گره بزنید تا ببینند با مشتهایم بر دهان امریکا کوبیدم

 

 و دهانم را باز بگذارند تا ببینند هنگام مردن هم شعارم ا... اکبر بود.

 سینه ام را نشان بده تا ببینند که سینه ام را آماج گلو له های شیطان قرار دادم و نگذاشتم که این مزدوران قدمی جلو تر بر دارند

 

پاهایم را صاف نگه دار تا ببینند که تا آخر ین قطره ی  خونم بر روی پای خود ایستادم.

 

و در مرگم اشک نریز که باعث شادی آنان بشود تا ببینند مادرم و مادررانم مانند کوه استوار ایستاده و خم به ابرو نیاورید.

 

مادر ، همانطور که قرآن می گوید:

 ( انا لله و انا الیه راجعون ) ما از آن خدائیم و بازگشت ما بسوی اوست

 بدان که من امانتی بودم که خدا مسئو لیت و نگهداری و تربیت او را به تو محول کرده و اگر خدا جان مرا گرفت،  هیچ ناراحت نشوید و بعد از شهادت اگر اتفاقی افتاد نگوئید: که من هم شهید   داده ام ،  بلکه این جانی بود که خدا به من داد و بعد هم از من گرفت.

 برادران و خواهرانم ، دوستان و آشنایان به راهتان که همان راه انبیاء می باشد ادامه دهید و به رهنمود های امام گوش فرا دهید و وی را تنها نگذارید و از اینکه در طول زندگی آزارتان دادم باید مرا ببخشید و امید وارم که گناهانم را ببخشید مادر جان ، درست است که تو را در طول زندگی زیاد اذیت کردم ولی امیدوارم که شیرت را حلالم کنی چون اگر مادری فرزندش را نبخشد،  حتی اگر با زیباترین اتفاقات شهید بشود بدرد نمی خورد.

خواهرم فر زندانت را به خوبی تربیت کن

که در مکتب اسلام عزیز،  مادران سازندگان فردا می باشند و آنان را طوری بار بیاور که از سر داران رشید اسلام باشند.

 

 برادران کوچکم ایرج و امید:

 

 که البته سرورم هستید، مبادا از اسلام چشم پوشی کنید که در این صورت برادر من نیستید،  بلکه دشمنم هستید ،

 درسهایتان را بخوانید که یکی از راههای پایدار بودن اسلام،  با سواد بودن افراد و سر بازان خدا می باشد.

سر و پا گوش بفرمان امام باشید، که تنها راه آزادی مسلمین پند های امام است. در ضمن برای برای اینکه خدا مرا ببخشد،  از برادران سپاه و بسیج تقاضا می کنم که به جایم نفری پنج روز روزه و در صورت امکان توانائی ، دو ماه نماز بخوانند

 

 برادران فریب خورده:

 

 به شما که گول آمریکا را خورده اید می گویم که بنشینید و یک دقیقه به آینده خود فکر کنید که چرا برادران خود را در خیابانها   می کشید شما دم از اسلام راستین می زنید،  چرا رهبرانتان نیاستادند تا بقول خودشان اسلام راستین را پیاده کنند . می دانید چرا نایستادند،  چون هدفی نداشتند و ایمانی.

 بدستور اربابشان آمریکا این حرفها و کارها را می کنند. دیدید که فرار کردند و به سوی پایگاه بزرگترین جنایت کاران ،  دزدان سیاسی رفتند و هر روز برای اسلام و امت شهید پرور تو طئه   می چینند و این را بدانید که خدا شاهد است که اگر بر نگشتید و توبه نکردید ،  توسط همین امت دستگیر خواهید شد یک لحظه به خود آئید .

 

به برادران حزب الهی توصیه میکنم که مواظب گرو هکها باشید مساجد را پر کنید اگر تاریخ را نگاه کنیم در طول مبارزات اسلامی مسجد سنگر بو دنش را تثبیت کرده است.

 در خاتمه به امام سلام می رسانم  و دعا می کنم .

که خدا یا از عمر من کم کن و به عمر امام بیفزای و گناهانم را ببخش و در کاروان شهدای خود قرار بده. مادرم در مرگ من اشک نریز و می دانم که نمی توانی در مرگ فرزندت گریه نکنی و برادران و خواهرانم در مرگ برادر کو چکتان اشک نریزید ولی تقاضا میکنم که اگر شهید شدم در تشیع جنا زه ام اشک نریزید که باعث خوشحالی دشمن می شود ، اگر چه او کور است ونمی داند که برای چه اشک می ریزد که شما از خوشحالی و از اینکهفرزندت و برادرتان را در راه خدا قربانی کردید،  اشک شوق میریزید. ا ز تمام شما خداحافظی میکنم

 

خون شهید خفته به دامان خاک وخون         

       تا مصدر لقاء الهی پریده است

 

با خون هر شهیدی در این خط شرف

    از هم گسسته آن چه که دشمن کشیده است

 

چون  نخل پر تلاوت خرمای ثمر خون  

         خرمای نخل خون وشهادت رسیده است

 

باشوق طره ی  جوان ، قدم استوار  خویش      

        بنهاده در نبرد زدنیا بریده است

 

نقاش انقلاب چروک نهیب مرگ        

         بر چهره کریه ستمگر کشیده  است 

 

در ضمن مرا در نزد برادر شهید عباس کلاه کج یا پائین مزارش

 خاک کنید .

 الله اکبر خمینی رهبر  ،مرگ برضد ولایت فقیه ، درود بر

 

 رزمندگان اسلام ،  سلام بر شهیدان مرگ بر آ مریکا ،

 

مرگ بر شوروی ، مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر منافق

وفدائی وملی گرایی

 

والسلام

 

 

منوچهر ( طاهر) بهمئی

 

مورخ: 11/4/61

 

یادش گرامی و جاوید باد.

لازم به ذکر است بعد از مدتی برادر دیگرش ایرج هم راهی عالم ملکوت گردید.

++++++++++++++++++++++++++

 

زندگینــــامه شهید  ایـــــــرج بهمــــئی       

 

ایرج بهمئی در سال  1346  درخانواده ای مذهبی درآغاجاری به دنیا آمد. با اولین نفسهای حیاتش فضای توحیدی شهرمان را تبرک داد و چشم به روشنایی دنیا گشود. در آغاز  زندگی خود را نشناخته از  گرمی آغوش گرم پدر  محروم شد و مادرش سررستی او  و دیگر برادران و خواهرانش را بر عهده گرفت  و  تحت سرپرستی مادرش رشد نمود.

خانواده ی آنان از طبقات سه و مانند دیگر همشهریانش بود.

ایرج در محیط محروم‌آغاجاری و در کنار دیگر همسایگان و همسالان خود رشد نمود و بزرگ شد.

  او با شناختی که از دنیا ی مادی داشت بخوبی آموخت که باید  روی پای خود  بایستد و به خدایش توکل کند .

از کودکی با مسجد ارتباط بر قرار نمود و درنماز جماعت همیشه شرکت می کرد . تحصیلاتش را در مدارس آغاجاری گذراند .

 شهید تنها آرزویش خاموشی آوازهای غریب غربی که جوانان ما را قتل عام فرهنگی نموده و خنثی شدن بمبهای مواد مخدر بود که در کوچه پس کوچه های شهرمان لحظه به لحظه هم بازیهایش را به کام مرگ می کشید .

شهادتش برادرش  منوچهر در عملیات رمضان در سال 61  بدجوری اعصابش را بهم ریخت و به دوستانش گفت :

 

خدا منوچهر را قبول کرد  ، دوست دارم من را هم قبول کند.

 

حمیدرضا بهمئی دامادشان هم در عملیات خیبر آسمانی شد. برادرانش میثم و عزت هم در جبهه بودند و او هم دوست داشت به جبهه برود . نمی دانست چه کند. آرزو می کرد  که آنها زودتر برگردند تا بتواند به  جبهه برود.

گاهی اوقات که در خانه نزد مادرش می نشست زمینه را‌ اماده می کرد

 که : مادر من هم دوست دارم به جبهه بروم.

و به جبهه رفت. سال 63 همراه با طرح لبیک جهت آموزش به اندیمشک رفت و سپس به شرق جزیره مجنون.

و بارها به جبهه رفت. جبهه‌آرامش می کرد. به او روحیه می داد.

هنگامی که برای  مرخصی به‌آغاجاری می آمد به دوستانش ازجبهه می گفت و خوبی های جبهه و خیلی ها را راهی جبهه ها نمود.

 

از خصوصیات اخلاقی ایرج :

 

اهمیت دادن به نماز جماعت ، دعا ، حضور در پایگاه مقاومت بود.

برخوردش بسیار‌آرام و متین و جذاب بود.

با هیچکس برخورد تند نمی کرد.

از اینکه عده ای جوانان  آغاجاری را به طرف مواد مخدر می کشاندند،  بسیار ناراحت بود و خیلی ازافراد را نصیحت می کرد که در این دام استکبار گرفتارنشوید.

دوستان خوبی را انتخاب می کرد.

آری :  او شهید شدن را آرزو می کرد و شهادت را پلی میان دنیای خود و بهشت خدا دانسته و شهادت را مرتب زمزمه برلب و هر گوشه ای  از خاک پادگان شهید کاظمی غرب و همرزمانش راز و نیاز شبانه و صفای و صمیمیت ایرج را فراموش نخواهد کرد.

 

هنگامی که رژیم عراق برای بازپس گیری جزایر مجنون حملات شدید ی را‌اغاز کرد ، او هم همراه با دوستانش برای حفظ این جزایر به آنجا اعزام شد.

 

 و در جزایر مجنون در  نبردی سرنوشت ساز پس از حماسه افرینی فراوان همراه با تعدادی از دوستانش در مورخ 4 / 4/ 1367 در میان نیزارها روح بلندش آسمانی شد و پیکر مطهرش به‌ آغاجاری و بر دوش مرم تشییع و در گلزار شهداء ودرکنار برادر شهیدش (منوچهر )  و دامادشان‌(حمید رضا ) به خاک سپرده شد.