شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

مهدی نریمی 2
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩   کلمات کلیدی: مهدی نریمی 2 ،شهدای امیدیه

 

 

بزرگان استان خوزستان

مهدی نریمی 2

توصیف سردارشهید مهدی نریمی

 از زبان همرزم او(حامد مراد اسکندری)

روحیات، منش و شخصیت شهید مهدی نریمی دارای

 ابعاد دینی و اجتماعی و سیاسی و نظامی بارزی

 است که باید مورد بررسی قرار


گیرد. شهید نریمی در حالی که او جوان و کم سن وسال بود، دارای باور قوی  دینی و ایمانی بود،بطوریکه در سال 1359 به اتفاق جمعی از جوانان مسجد
امام حسین (ع) منطقه بیست متری شهرداری که از مناطق محروم شهر اهواز بشمار می آید، مبادرت به تشکیل هسته ای جهت کمک‌رسانی به مستمندان (زیر نظر آقای پورهادی پدر شهید حسین پورهادی- امام جماعت مسجد) نمود.مهدی دارای روحیه ایثار و تعاون ودستگیری از مستمندان بود.اوپیگیری مستمرو با ظرافت تمام  مستمندان ونیازمندان واقعی را شناسایی ومشکلات معیشتی آنها را رفع و به مسائلشان رسیدگی می نمود.در انجام  این امور شهید مهدی نریمی همکاری صمیمانه ودائمی داشت. ایجاد تشکل و سازماندهی جهت مقابله با حوادث وناملایمات ابتدای انقلاب و التزام شهید به رعایت اخلاق وآداب اسلامی و عدالت پیشگی از دیگر نکات بارز اخلاقی شهید نریمی بود که بعدها در فرماندهی مخابرات قرارگاه نصرت  متبلور شد. خلاقیت در کارها و امور محوله و شجاعت بی مثالش در فرماندهی و اخذ تصمیمات منطقی در مواقع حساس نیز حاصل همان خصوصیات وتجربه های شهید درسالهای آغازین جنگ بود. شهید مهدی نریمی در سال 59-58 و بخصوص ماههای ابتدای جنگ تحمیلی در کنار فرماندهی حوزه سه شهری علاوه بر کمک و پشتیبانی نیروهای نظامی و رزمندگان،نقش مهم وبسزایی در متلاشی کردن خانه‌های تیمی گروهک‌های محارب داشت. از ویژگی این شهید سعید باید به خصوصیاتی مانند: شجاعت، ابتکار ، خلاقیت، تعبد و دین داری، انس با دوستان و مشارکت درانجام گروهی  کارها با روحیه جهادی اشاره نمود.

 +++++++++++++++++++++

خاطره ای از زبان محمد رضا کلاه کج (شناسایی معابر هور)

. از پاسگاه رفیع با یک قایق لگنی به سمت پاسگاههای آبی و جاهایی که نیروهای اطلاعات قرارگاه مشغول انجام وظیفه بودند حرکت کردیم. قرار شد تمام مسیرهای تردد و آبراهها بررسی و عمق آب اندازه گیری شود .همچنین نیزارها را بررسی و شناسایی  نماییم تا برای سیم کشی  زیر و روی سطح آب با مشکلی مواجه نشویم. وقتی می خواستیم حرکت کنیم. به مهدی گفتم که  قایق را من می رانم. مهدی گفت بلدی قایق برانی؟ گفتم بله: من حرفه‌ای هستم. خاطرت جمع باشد. مهدی گفت: فقط حواست جمع باشد که قایق را واژگون نکنی! چون شنا بلد نیستم.گفتم خیالت  راحت باشه! در طول مسیر چون علاقه وافری به  قایقرانی داشتم مرتب سرعت قایق را زیاد می کردم. متوجه شدم مهدی نگران است و مرتب می گفت: یواش برو. سرعتت را کم کن. در مسیر آبراهها، در بعضی جاها مسیر خیلی باریک و تنگ می شد. لذا سرعت رفتن در مسیر آبراهها، مخاطره آمیزبود واگر نت,نتوانم آنرا به درستی کنترل کنم باعث می شد که قایق در اثر سرعت زیاد و عدم کنترل آن به داخل نیزار برود و مشکلاتی را بوجود آورد. لذ باید خیلی دقت می کردم تا این مسائل پیش نیاید. مهدی در این خصوص تجربه کافی را داشت نگران واژگونی احتمالی وسقوط در آب  بود. مهدی چون می خواست عمق مسیر آبراهها را اندازه گیری کند مجبور بود لب قایق بنشیند و مرتب عمق آب را اندازه‌گیری کند، از بدشانسی در یک مسیر باریک و در سر یک پیچ تند ، کنترل قایق از دستم خارج شد و مهدی به داخل آب پرت شد .  مهدی در فاصله ی چند متری قایق درآب افتاده بود و من دست و پاچه شدم که چه کار کنم،  چون  مهدی با فن شنا آشنا نبود، لحظاتی  به زیر آب می رفت و مجدد باتقلا به روی آب می‌آمد. در آن لحظه  نگران بودم که نکند مهدی غرق شود.  با هر دردسری بود  قایق را به سمت مهدی بردم و کنار مهدی نگه اش داشتم، تا او خود را به درون قایق بیاورد اما چون وزنش زیاد بود و از طرفی چون لبه قایق لگنی از سطح آب بلند بود، هر چه تلاش کرد نتوانست به درون قایق بیاید وتلاش وکمک من هم بی ثمر بود. مهدی با دو دستش لبه قایق را گرفته بود تا غرق نشود و در آن لحظه کمی استراحت کردیم . کمی خندیدم و  به مهدی گفتم : شما باید توی آب بمانی تا کمکی برایمان بیاید و تو رابه درون قایق بیاوریم،در این هنگام  مهدی به من گفت: ببین محمد اگر اومدم توی قایق میدونم چه بلایی سرت بیارم. گفتم مثلا چه کار میخواهی بکنی؟ مهدی گفت همین بلایی که سر من آوردی منم به سرت می‌آورم. گفتم: مهدی یعنی میخواهی منو توی آب بیندازی؟ گفتم پس بمون توی آب تا یه کمی شنا یاد بگیری. کمی با هم کل کل کردیم بعد از مدتی خوشبختانه یک قایق از یکی از پاسگاههای آبی از آن مسیر رد شد و مهدی را با کمک آنها به درون  قایق اوردیم. حقیقت  کمی ترسیده بودم و گفتم نکند مهدی مرا توی آب بیندازد. اما بعد از دقایقی او نگاهی به من کرد و با تواضع ومتانت گفت: اشکالی ندارد، نترس! نمی خواهم تلافی بکنم و شوخی کرد.  .سپس  ادامه کار را انجام دادیم. وقتی این برخورد فروتنانه ومتواضعانه را از آن بزرگوار که فرمانده من بود دیدم ، ناراحت شدم و پیش خود گفتم محمد تو باعث آزار واذیت مهدی شدی ، اما ببین  او چگونه  بزرگوارانه همچون برادری مهربان با سعه صدر از اشتباه تو گذشت کرد.

در حقیقت مهدی با آن نوع رفتار و برخوردی که داشت به من درس برادری، مهربانی و از خود گذشتگی می داد. مهدی همیشه با آن روحیه ای که داشت رفتار غلط دیگران را اصلاح و برطرف می کرد.

 ++++++++++++++++++++++++++++++++++++