شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

به یاد آنان که تحمل ماندن را نداشتند
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی:

 

 

به یاد آنان که تحمل ماندن را نداشتند

نوشته های دوستان :

کبوتری دیدم  به خون آغشته


گفتمش به کجا ها پر میکشی

گفت : به آنجا که باد گلبرگهای لاله ها را می برد

 

راستی، به کبوتری که پلاک ندارد ، چه میگویند؟

 

در گلزارها، روی بعضی از سنگها نوشته اند ، شهید گمنام


مگر میشود شقایق ، بی نام باشد؟

 

مگر میشود که نام شهید ، گم باشد؟

 

هر نام، به اعتبار (( شهبد )) نامی میشود.

-----------------------------------------------------------

چی میشه اگه یکبار دیگه بیایی ....

با همون لبخند های مهربان و آسمانی....

 
چی میشه اگه یکبار دیگه ، فقط یکبار دیگه بیایی

 
و بگی بچه ها چتونه ؟!

دمتون گرم، بابا دنیا ارزش این حرفا رو نداره....

 
و دوباره ماها رو با هم آشتی میدادی.....  

چی میشه اگه دوباره زمان به عقب بر میگشت.....  

و من چقدر بی امان بغضم میترکید وقتیکه پرچم ایران

 
را بر تابوتت کشیده بودند و فریاد هایی رو میشنیدم  

که میگفتند:

 
این گل پرپر از کجا آمده.....  

(
حرف های تنهایی.... سایه روشن)


بر اساس خاطره ایی از شهید حمید ململی....




(حرف های تنهایی.... سایه روشن)

آمدی پروانه‌ای تر با تو بود

یادِ زنبق‌های پرپر با تو بود

گریه بر آغوشمان پیشی گرفت

یک بغل بوی کبوتر با تو بود

(
استاد علی بداغی ) شاعر بلند آوازه ایل غیور بختیاری

*********************************************
انگار که از پنجره این جا خبری نیست

از پچ‌پچِ پاییز و پرستو خبری نیست

جز باد که تابوتِ مرا می‌برد از یاد

در کوچه‌ی بی‌حادثه‌ها رهگذری نیست

(
استاد علی بداغی )

*******************************************
بی روی تو با این همه روشن چه کنم؟

با پنجره و نسیم و سوسن چه کنم؟

در خلوتِ خاکستریِ خاطره‌ها

جز تکیه به شانه‌های شیون چه کنم؟

(
استاد علی بداغی )

******************************************
ز پشتِ ناگهان طوفان به‌درشد

وساطت‌های دریا بی‌اثر شد

میانِ بارشِ آهسته‌ی برف

شقایق در پرِ قو غوطه‌ور شد

علی بداغی

*******************************************
در این تنهانشینِ بی‌قراری

که غیر از بی‌کسی سهمی نداری

مگر خوابی گشاید پَر قناری!

که سر بر دامنِ زنبق گذاری