شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

امیدیه و میانکوه باز بوی کربلا گرفت
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۱   کلمات کلیدی:

 

امیدیه و میانکوه  باز بوی کربلا گرفت

به گزارش خبرنگار امید نیوز امیدیه ، ساعت 8:30 دقیقه صبح

 روز پنج شنبه در شهرستان امیدیه ، اتفاق بی نظیری قرار بود

 بیفتد ، صدای خودروهای نیروهای مسلح و ایمنی شرکت گاز

 و نفت خبر از وصالی عاشقانه می دادند ،

 


وقتی ساعت به 9 رسید ، سپاه قدیم امیدیه مملو شد از هزاران عاشق

و دلباخته که منتظر یوسفی بودند که 26 سال از آنها دور بود و اکنون

 راهی زادگاه دیرینش شده است.

هر کس در هر نقطه ای که ایستاده بود به این طرف و آن طرف می نگریست تا لحظه وصال را شکار کنند ، بالاخره لحظه موعود فرا رسید و گل بوستان شهدای منطقه امیدیه و آغاجاری پا به زادگاهش نهاد ، شور عجیبی بود ، عطر شهادت فضای ساختمان را گرفته بود ، مردم و نیروهای مسلح حاضر در بیرون ساختمانها به سمت تابوت شهید حرکت کردند ، در این لحظه ناگاه مادر شهید که گویی درد فراق پسرش او را خمیده کرده بود از میان جمعیت حاضر با مشایعت خانواده اش وارد اتاقی که تابوت پسرش در آن مستقر بود شد و لحظاتی در کنار پیکر فرزندش به نجوا و دردل پرداخت .

به دستور فرمانده میدان کلیه نیروهای مسلح و بسیجی با نظم خاصی تابوت سردار شهید را تا محل استقرار آمبولانس بر دوش خود تشییع کردند ، فضایی عجیب در شهر مستولی شد ، وقتی آمبولانس از خیابان اصلی امیدیه به سمت میانکوه در حال حرکت بود ، مردم از دور و نزدیک نظاره گر تشییع گلی از بوستان شهادت بودند ، با اینکه هوا شدیدا گرم شد و شرجی فضا را قرق کرده بود اما عشق به شهید در کارشان خللی ایجاد نکرد.

 فاصله 5 کیلومتری امیدیه تا میانکوه شهر زادگاه شهید که دو تن از برادران شهیدش قبلا در آنجا دفن شده بودند با ترافیک سنگین خودروها طی شد تا اینکه وارد باغ رضوان ، محل قبور شهداء شدیم ، تا چشم می دید ، پیر و جوان نظاره گر این بازگشت میمون بودند ، بلافاصله پس از ورود تابوت به گلزار مقدمات نماز را فراهم کردند که به امامت نماینده مجلس خبرگان رهبری حضرت آیت الله شفیعی اقامه شد و فیض بزرگی نصیب حاضرین گردید.

 

در میان انبوه جمعیت چشمم به یکی از همرزمان و فرماندهان دلاور جبهه و جنگ یعنی امیر پوردستان (فرمانده نیروی زمینی ارتش ) خورد که در گوشه ای از جمعیت حاضر ایستاده بود و به فکر فرو رفته بود و پس از چندی به سمت قبرشهید حاضر شد و به خانواده و بستگان و تبریک و تسلیت گفت و از خدا صبر و شکیبایی برای آنها مسئلت نمود.

 

وقتی اعمال خاکسپاری انجام شد مادر و بستگان شهید با آرامش وجود در کنار جگرگوشه هایشان نشستند و با آنها حرف زدند که این صحنه خیلی از حاضرین را منقلب کرده بود .

آری مادری که 26 سال در انتظار پیکر فرزند شهیدش بود بالاخره به آرزویش رسید و غبار غم چندین ساله فراق را از دل خود زدود ، البته نمی دانیم که چه در دل او میگذرد اما هر چه هست دلش در کنار فرزند دلبندش آرام میگیرد.

شاید نتوانستم حق مطلب و این اتفاق پر بهجت را نگارش کنم اما همین بس که همه ما آگاه به قدرت لایزال الهی هستیم از آنجایی که آمدن این شهید پس از 26 سال حامل پیام هایی است بنابراین نباید به راحتی از آن بگذریم ، به هرحال این روز هم به تاریخ پر افتخار سرزمین شهید پرور خوزستان و ایران اسلامی پیوست ، باشد که همیشه پاسدار خون شهیدان باشیم و به یمن حضور آنها در زندگیمان خدا را شاکر باشیم.

 روحش شاد و راهش پر رهرو باد...