شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

زندگینامه ی شهید عبدالرسول سادات
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٠   کلمات کلیدی:

 

 

 

زندگینامه ی شهید عبدالرسول سادات

روز جمعه 20 آذر،هنگامی که مردم شهید پرور ایران

عزیز از سنگرهای نماز جمعه بازمی گشتند و مشتاقانه

 و بی صبرانه به ساعت هاچشم دوخته بودندتا زمان

اعلام خبر فرامی رسد.


و دوباره خبرهای فتح و پیروزی رزمندگان شجاع اسلام را شنیده می شد . خبری ناگهانی و تکان دهنده قلب حداقل30میلیون مستعضعفان  ایرانی را جریحه دار می ساخت و بار دیگر این فریاد از همه برخاست  مرگ بر آمریکا و مزدوران داخلیش

و در همان شب از طریق تلویزیون دیدم که مردم قهرمان و ایثارگر شیراز در حالی که بر سر و روی خود می زدند از سوز دل اشک می ریختند و می خروشیدندکه:فریاد یا محمدا کشتندامام جمعه را

و بدینسان در هنگامه پر شکوهی که سلحشوران اسلام با انهدام نیروهای دشمن متجاوز انقلاب اسلامی ایران راتداوم می بخشیدندسراسر ایران به سوگ شهادت عالم ربانی و مجاهد نستوه حضرت آیت الله دستغیب شستند عالم معنی (حضرت آیت الله دستغیب)که امام جمعه و نماینده امام دراستان فارس بود

و 12 تن از همراهان وی در ساعت 40/11 دقیقه صبح هنگامی که بسوی سنگر نماز جمعه در حرکت بودند تا چون همیشه مردم مشتاق و متعهد شیراز را با وظایف خطیرشان اگاه سازند بر اثر انفجار بمب منافقین پیکر عزیزش تکه تکه شد و روح پاکش به لقاءالله پیوست

وه چه جان شیرینی

شهید ایت الله دستغیب مجاهد و عارف بزرگ و پیر شکست ناپذیری بودند که امام امت با دید بسیار دقیق و تیز بینی خود او را اینچنین معرفی مینماید:

((دست جنایتکار امریکاییان یک شخصیت ارزشمند که مربی بزرگ و عالمی عامل که گناهش فقط تعهد به اسلام بود از دست ملت ایران واهالی محترم فارس گرفت

و حوزه های علمیه ایران را به سوگ نشاند وحضرت آیت الله  شهید حاج سید عبد الحسین دستغیب را که معلم اخلاق ومهذب نفوس ومتعهد به اسلام و جمهوری اسلامی بود با جمعی از همراهانش به شهادت رساندند))

و یکی از همراهان پاسدار عزیزش : برادر جان نثارمان ،(سید عبد الرسول سادات) بود که مخلصانه در تمام لحظات عمر در راه تحقق آرمانهای جمهوری اسلامی کوشید و سرانجام برای به اثبات رساندن هدفش خونش را نثار نمود

منافقان بدانندکه این عزیزان هیچگاه از زیر بار مسوولیت شانه خالی نمی کنند حتی اگر عزیز ترین سرمایه خود را که جانشان از دست بدهند.

و بدرستی : منافقان بدانند خونی که در رگ ماست فدای رهبر ماست

امید استقرار جمهوری اسلامی بر سر تا سر عالم .انشاءالله (والسلام)

بسم رب الشهداء والصدیقین.

زندگینامه برادر شهید سیدعبدالرسول سادات

عضو  سپاه پاسداران شیراز

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص

خدا آن مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست میدارد.سوره صف آیه 3

ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است  و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد و هراس آن دارد که شهادت در مکتب او نیست  

شما کوردلان با انکه دیده اید با به شهادت رساندن شخصیتهای بزرگ صفوف فداکاران  در راه اسلام  فشرده تر و عزم آنان مصمم تر میشود میخواهید با به شهادت رساندن عزیزان ما این ملت فداکار را ازصحنه بیرون کنید. امام  خمینی(ره)می فرمایید . (بکشید ما را ملت ما بیدار تر میشود) . 

  شهادت  چون شهدی شیرین  و زیباست  و چون زمردی در تابش نوردل فریب ،ما شهید گرانبها تر است . زیرا این شهید است که در میدان مبارزه است  و در کارزار  وصلت معشوق همیشه سربلند و پیروز است. و اما زیبا تر و گرانبها تر از هر دوی اینها انقلاب  شهید پرور ماست. زیرا این انقلاب اسلامی است که  برای  فهماندن  ارزش خود بهترین و با ارزش ترین فرزندان مسئول  و متعهد  ایران را  به شهادت طلبیده است. و اینک فرازهایی از زندگی سراسر مبارزه شهید سید عبدالرسول سادا ت که در سال 1340  برابر با 15 شهریور  که مصادف با روز بعثت رسول اکرم (ص) بود.

و بدین منا سبت به این اسم نامگذاری شد. او در یک  خانواده مذهبی که یک زندگی متوسط وکارگری به سر می برد  در سال 1358 در آغاجاری تحصیلات خود را تا مدرک دیپلم ادامه داد .

وی یک سال پیش از انقلاب فعالیتهای مبارزاتی خود را آغاز و با دوستانش شبانه روز در حال فعالیت و پخش کردن اعلامیه ونوشتن  شعار بود که بعد از اینکه به آرزوی دیرین خود که پیروزی انقلاب اسلامی بود رسیدوبه فعالیت های انقلابی ادامه دادند.

 و از آنجا که خود را  پاسداردیرینه خون شهدا ودستاوردهای انقلاب اسلامی می دانست با مشورت خانواده فعالیت خود را در سپاه اغاز کرد٬ که طی همین مدت مراتب عالی از تهذیب نفس را پیمود و در این راه رنجهای بسیاری را متحمل شد نور ایمان در چهره اش نمایان بود شهید به مطالعه و فکر کردن علاقه زیادی داشت و از تنهایی لذت می برد بیشتر کلامش را با شعر و عرفان زینت میداد و خودش را با اسلام یافته بود و وقتی درباره امام سخن به میان می آمد بلافاصله از ایمان سرشار امام سخن می گفت.

و از مسئله تهذیب نفس ایشان عجین کرده بود قدرت رهبری را ذکر می کرد او امر به معروف و نهی ازمنکر را سر لوحه گفتارواعمالش قرار داده  بود  ودر جلسات و نامه نوشتن ها  ودر برخورد با افراداین عمل انقلابی خود بروز و پیام اسلام را با شوق و علاقه بسیاری به همه می رساند.

و هرگز خسته نمی شد و عقیده داشت که مسلمان می بایست رسالت جهانی داشته باشد و دیگران را به فکر وا دارد تا آنجا که می توانست انفاق می کرد و معتقد بود که انسان می بایست عزیز ترین چهره ها را در راه خدا هدیه کند.

از غیبت کردن تنفر زیادی داشتند ومی گفت : ״ مادر همه پلیدی ها غیبت است و همه زشتیهایی که در انسان ایجاد می شود و بر روی دلش پرده می افکند غیبت است.

در رفتار و گفتارش و حتی طرز نشستنش و برخا ستنش پیوسته تلاش می کرد طبق احادیث عمل کند و همیشه با دست غذا می خورد سفره اگر چند نمونه غذا بود ساده ترین آنها را انتخاب می کرد همیشه می گفت : ״ ما در محضر خدا هستیم و می بایست زبان و گوش و چشمانمان الهی باشد می بایست با خدا صحبت کرد حتی اگر به شکل شکایت کردن باشد و او می گفت خدا خیلی مهربان است و نسبت به بنده اش بی نهایت لطف دارد به انسان خیلی امکان می دهد که بازگردد اما انسان سرکش است آدم شدن مشکل است و مسئولیت خطیری بر دوش ماست و ما هرچه بدانیم باز باید به دنبال کسب مطلب برویم.

به حجاب و عفت بسیار توجه داشت و از فساد جامعه رنج می برد و می گفت : امریکا در پوشش این بی حجابها است. بیشتر اوقات از طریق نامه به شکل یک ناشناس برای دختران بی حجاب نامه می نوشت و انها را به اسلام و عفت دعوت می کرد و یکی از صفات با ارزش او تواضع و فروتنی اش بود.و مرتب بیان می نمود . هرکس بیشتر فروتنی کند نزد خدا عزیزتر است. و می گفت :هر کس غرور بورزد نفس او را خواهد کشت.

شهید عبد الرسول معتقد بود که انسان آن وقت به سوی آدم شدن پیش خواهد رفت که رنج و گرفتاری ها را لمس کند و مرد عمل باشد.

آن وقت است که ایمانش نسبت به خدا به یقین می رسد و ان وقت آغاز پرواز است. به صله رحم توجه بسیار داشت و نزد فامیل بسیار عزیز بود. احترام به پدر و مادر را هرگز فراموش نمی کرد

عبد الرسول معتقد بود در کشور ما وقتی اسلام واقعی پیاده می شود که هر خانواده ای لا اقل یک شهید بدهد این خون دادن را خمس هر خانواده مسلمان می دانست و او آرزو داشت در غربت شهید شود و کمنام جان دهد می گفت :

״ مرگ غریب شهادت است ״.

اوانسان بسیار باهوش و زیرکی بود با مسائلی که برخورد می نمود سریع آنان را در مغزش دریافت می کرد و با قدرت بالایی که داشت انها را در شکلی بسیار زیبا منعکس می کرد حتی بیش از آنچه دریافت می نمود بازده می داد و رسالتش را به تهمت و توهین که از طریق منحرفین برای تضعیفش بکار برده می شد نمی فروخت.

در بحث کردن خیلی مهارت داشت به دفاع از اسلام و حکومت اسلامی می پرداخت دلسوز واقعی برای انقلاب بود باطن قلبش این بود که همه به اسلام روی بیاورند و دوستدار اسلام باشند در محراب عبادت وقتی به نماز می ایستاد به اطراف هیچ توجهی نداشت و حالتی در چهره اش پیدا می شد که گویی اصلا در این دنیا نیست معتقدبودکه انسان در تنهایی ها و ناراحتی ها می بایست با ذکر الله دلش راآرام کند و روحش را تسکین بخشد.

او در حدود سه ماه بود که به شیراز منتقل شده بود و هدف نهائیش از امدن به شیراز شهادت بود.

 

 

برای آنکه پسر عمویش شهید شده بود او را از طریق سپاه خوزستان به جبهه نمی بردند به همین دلیل برای اینکه بتواند به جبهه برود به شیراز امده بود.

و سرانجام در تاریخ 20/09/60 منافقین از خدا بی خبر شهید محراب را همراه با یاران با وفایش تکه تکه کردند و بدست این منافقین آمریکایی حاج سید عبدالحسین دستغیب و پاسداران جانبازش به لقاءالله پیوستند.

عبدالرسول یکی از پاسداران با وفای ایشان بود و در جوار ایشان به درجه رفیع شهادت رسید.

عبدالرسول برادر پاسداری که علاقه مند به اسلام و رهبر بود پرواز کرد او می خواهد که مانیز راهش راادامه دهیم .

امید واریم که ما نیز دنباله رو راه راستین او ((سبیل الله))و راه تمامی شهیدان می خواهد حق باشیم و با وحدت خود سدی در برابر دشمنان خدا باشیم یادش گرامی باد و روانش شاد