شهدای شهرستان آغاجاری و امیدیه

این وبلاگ منعکس کننده ی زندگینامه ، عکس ها و خاطرات شهدای گرانقدر آغاجاری و امیدیه می باشد.

در چادر زندگی میکنیم دست از انقلاب برنمی داریم
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۳   کلمات کلیدی:

مادر فداکاری که هستی اش را وقف رزمندگان کرد

 

 

 

،امروز در حسرت توجه مسئولین میسوزد/

 

مادر شهید اتابک: در چادر زندگی میکنیم دست از انقلاب برنمی داریم

خانم فاطمه حمیدی (شاچری ) شیرزنی بود که به گواه رزمندگان و ایثارگران امیدیه و شهیدان لشکری و افلاکی در کوران دفاع مقدس وقتی که شیر مردان این خطه شهید پرور به فرمان امام (رحمه الله) لبیک گفته بودند ، از همه دارایی ها و داشته های خود گذشت ....


کمتر کسی در امیدیه شنیده است که بانویی قهرمان روزی در منطقه نمره 1 میانکوه که به گفته خیلی ها بیشترین اعزام و اجتماع نیروهای رزمنده به جبهه حق علیه باطل از این نقطه صورت گرفته بود ، گروهی از بانوان روستا را گرد هم آورد و برای رزمندگان به صورت داوطلبانه شبانه روزی نان و آذوقه تهیه نماید اما این قصه آنچنان برای گروه خبری ما جالب بود و با ایام آزاد سازی خرمشهر مناسبت داشت ، ما را بر ان داشت تا آدرس بانوی قهرمان آن روزها را پیدا کنیم و از خاطرات آن روزها را برای ما زنده کند .

 

با هماهنگی های صورت گرفته با خانواده این مادر بسیجی به اتفاق گروه خبری به آدرس مذکور مراجعه کردیم و پس از دقایقی با مشایعت فرزندان وارد خانه شدیم ، راهروی خانه مادری سالخورده را نشان می داد که گویی رنج ها و مشقت های آن روزگار را در چهره خود نمایان میکرد از دیدن ما خوشحال شده بود اما به دلیل کهولت سن و عارضه ای که از ناحیه پا او را زمین گیر کرده بود یارای بلند شدن نداشت .

 

خانواده بانوی قهرمان آن دوران با استقبال گرمی که از مادر به ارث برده بودند ما را غافلگیر کرده بودند و بدون هیچ مقدمه ای گروه خبری را به وی معرفی کردند ، مادر هم بدون هیچ حاشیه ای کلماتی از سختی آن دوران به زبان آورده بود که نشان از مرارت های ایام جنگ داشت .

 

خانم فاطمه حمیدی (شاچری ) شیرزنی بود که به گواه رزمندگان و ایثارگران امیدیه و شهیدان لشکری و افلاکی در کوران دفاع مقدس وقتی که شیر مردان این خطه شهید پرور به فرمان امام (رحمه الله) لبیک گفته بودند ، از همه دارایی ها و داشته های خود گذشتند و با تشکیل گروهی از بانوان شجاع منطقه نمره یک میانکوه اقدام به پخت نان میکردند و تا در اولین فرصت به مناطق جنگی ارسال شوند ، علاوه بر نان ، مایحتاج ضروری رزمندگان نیز در همین نقطه از شهر امیدیه توسط سرکار خانم حمیدی و گروه ایشان آماده و به دست نیروهای اسلام می رسید.

 

 

خانم حمیدی متولد آذر ماه 1311 هست ، که با شروع جنگ تحمیلیل به عنوان سرپرست بانوان نمره یک پایین اقدام به تشکیل گروهی از بانوان کرده بود تا به صورت شبانه روزی اقدام به پخت نان در سالهای 60 و 61 برای رزمندگان اسلام میکرد از سویی هم همسر ایشان بنام زایر عطیه شاچری که در قید حیات نیستند به همراه همکاران نفتی خود با جمع آوری کمک های مردمی شامل پتو ، بالش ، کنسرو ، کلمن آب و ظروف آشپزخانه می کردند و پس از بسته بندی به نفر از نیروهای سپاه میانکوه یعنی شهیدان افلاکی و لشکری به سرپرستی آقای رئیسی تحویل می دادند تا در اولین فرصت به جبهه ارسال نمایند.

 

جالب است بدانیم این مادر قصه ما 12 فرزند دارد که شامل 9 دختر و 3 پسر میباشد و هر کدام توانسته اند مدارج بالای تحصیلی را طی کنند ، 40 نوه و 51 نتیجه و در کل 103 فرزند ( نوه و نتیجه ) ماحصل تلاش و فداکاری این بانوی مقاوم است که بنا به گفته ها چندین لیسانسه و دو نفر با مدرک دکترا را تحویل جامعه داده است .

 

یکی از دختران خانواده سوالات ما را به زبان عربی از مادر می پرسید ، اما از بد روزگار این شیرزن دچار بیماری آلزایمر هم شده بود که وقتی متوجه این موضوع شدیم ، ناراحتی وجود مان را فرا گرفت و گفته های دردمندانه ای که باز هم بی توجهی مسئولین را مثل همیشه نمایان کرده بود سخت دلش را از بی مهری رنج می داد تا جایی که بارها از وضعیت بغرنج کنونی خود و فرزندانش میگفت ، از خانه ای که همه اعضا را در خود جا داده بود تا فرزندانی که هر کدام از آنها با پشتکاری که داشتند تحصیلات عالیه را طی کرده بودند اما همچنان در مضیقه بودند.

 

به گفته پسر ارشد خانواده سالهای جنگ مادر همه دار و ندارش را برای رزمندگان عازم جبهه داده بود و با اینکه سهم بزرگی در دلگرمی و ایجاد روحیه به بچه های جبهه و جنگ داشت از خانواده خود هم غافل نبود ، اما امروز چیزی که به شدت این بانوی قهرمان دوران مقاومت را رنج می داد بی توجهی مسئولین شهرستان به خدمات ارزنده ایشان بود که حتی با وجود آگاهی از گذشته نیک وی حاضر به حضور در خانه اش نشده اند ، او میگفت هیچ چیزی از کسی نمیخواهم چون همه چیزم را برای خدا دادم و خدا هم خودش می دهد اما دریغ از یک تقدیر مسئولین و نهادهای مربوطه از یک عمر خدمت به فرزندان این مرز و بوم !

 

گرماگرم خاطرات این بانوی مقاوم ، حضور مادر شهید اتابک توجه ما را به خود جلب کرد که بنا به گفته خودش به صورت کاملا اتفاقی به آنجا آمده بود ، پس از اینکه متوجه شد یک گروه خبری در حال تهیه گزارش هستند با کلی دعای خیر و موفقیت پرده از بی مهری های مسئولینی برداشت که دل یک مادر شهید را به درد آورده بودند .

 

 

مادر شهید محمدحسین اتابک که شهید قاسم اتابک هم پسر دایی او محسوب میشد ، به ما میگفت ، قربانتان شوم این مشکلات را به مسئولین بگویید ، آیا حق این زنی که این همه به اسلام و نظام خدمت کرده این است که حتی برای داشتن یک ویلچر معمولی باید به این و آن التماس کند ، آیا امام (ره) و رهبری عزیز این را خواستند ؟

 

او میگفت من پیش امام (ره ) رفتم ولی هنوز آقا را ندیدم و دوست دارم یک روز پیش ایشان بروم و اینها را بگویم که آیا یک مادر شهید باید از خود مأمن و مسکنی نداشته باشد ، آیا باید یک مادر شهید وقتی به یک اداره برای رفع مشکلاتش رجوع میکند با جواب سربالا مواجه شود ؟

 

 

این مادر شهید جمله ای گفت که برای همه مردم و مسئولین امیدیه یک درس و تلنگر است ، او گفت " ما انقلاب کردیم و برای این نظام جوان دادیم ، حاضریم در چادر زندگی کنیم ولی دست از انقلاب بر نداریم " !

وقت تنگ بود و قرار شد که در زمان دیگری پای صحبت های مادر شهید اتابک بنشینیم و خواسته هایش را به گوش مسئولین برسانیم .

 

در این طرف هم گفته ها به دراز کشید و خانم حمیدی هم که گنجینه ای از خاطرات آن دوران داشت ، صحبت کردنش را سخت کرده بود این بود که تصمیم گرفتیم از حضورشان رفع زحمت کنیم اما قبل از آن یک لوح تقدیری که از طرف پایگاه خبری تهیه شده بود را با کمال احترام به وی تقدیم کردیم و ایشان هم با روی باز پذیرفتند تا رخصت رفع زحمت را داده باشد.

 

 

پس از این دیدار وقتی از خانواده خداحافظی می کردیم پیش خودم فکر میکردم مگر چقدر زنان اسوه و تاریخ ساز در این شهرستان داریم که اینچنین حتی درمانده از یک تقدیر خشک و خالی از آنها هستیم یا چگونه است برای فلان بازیگر تئاتر یا نوازنده موسیقی در تالارهای مجلل هدایای ارزنده تدارک می بینیم اما برای کسانی که هستی شان را برای دوام و قوام این نظام و انقلاب داده اند هیچ اقدامی نشود.

 

بنیاد ایثارگران باید علاوه بر شناسایی و معرفی این اسوه های بی بدیل ، اسباب رفاه و راحتی آنها را فراهم سازد نه اینکه برای درخواست یک ویلچر که هزینه آن در برابر هزینه های بی رویه دیگر نهادهای شهرستان عددی نیست آنها را به زحمت بیندازد.